جمعه, بهمن 21, 1390
   
TEXT_SIZE
English French German Italian Portuguese Russian Spanish

بررسى سرقت در ابعاد مختلف


مريم ابراهيمى - سعيده استيرى

نوجوانى، دوره جالبى است; زيرا براى هر عبارتى كه درباره نوجوان به كار مى‏رود، مفهوم مقابل آن نيز مى‏تواند مورد استفاده قرار گيرد; مثلا نوجوانانى كه با والدين خود سازگارى دارند يا نوجوانان ناسازگار كه عليه والدين خود شورش و طغيان مى‏كنند.

به نظر مى‏رسد كه اختلاف عمده نوجوانان با والدين و ديگر بزرگسالان، در كسب آزادى به منظور آزمودن انواع نقشها و فرصتهاست تا بتوانند الگوهاى جديد احساس، افكار و اعمال را فرا گيرند. در اين ميان عده‏اى از نوجوانان دوره نوجوانى تا بزرگسالى را با موفقيت و حداقل مشكل مى‏گذرانند. در حالى كه عده‏اى از اين نظم اجتماعى به سوى فرهنگ بزهكارى، انحراف پيدا مى‏كنند. اعمال بزهكارانه در جوامع و حتى طى زمانهاى مختلف در يك كشور متغير است، همچنين همه افراد بزهكار الزاما به چنگ قانون گرفتار نمى‏شوند; در نتيجه نمى‏توان گفت كه تعداد دقيق بزهكاران چقدر است و نمى‏توان ادعا كرد كليه نوجوانان بزهكار، منحصر به كسانى هستند كه در كانون اصلاح و تربيت گرفتار آمده‏اند. همچنين، وجود دارند افرادى كه بزهكار نيستند، و صرفا به خاطر يك رفتار كه ناشى از انگيزه‏هاى بزهكارى باشد، به دام قانون گرفتار آمده‏اند. (1)

تعريف بزهكارى

از لحاظ تكنيكى، نوجوان بزهكار كسى است كه به ارتكاب رفتار ضد اجتماعى يا قانون شكنى متهم است; ولى به علت اينكه به سن قانونى (معمولا 18 سالگى) نرسيده مانند يك مجرم بزرگسال، مجازات نمى‏شود. رفتار نوجوان بزهكار موجب مى‏گردد تا به چنگ قانون بيفتد; زيرا رفتار او، نه تنها خود نوجوان، بلكه ديگر افراد جامعه را نيز به مخاطره مى‏اندازد.

به اين ترتيب بزهكارى نيز، بويژه توسط روان‏شناسان، به جرائمى اطلاق مى‏شود كه افرادى كه به سن قانونى نرسيده‏اند مرتكب آنها مى‏شوند.

با اينكه بزهكارى يك مشكل اجتماعى است و به دلايل زياد در بين نوجوانان رو به ازدياد مى‏باشد، ولى بزرگسالان نبايد فراموش كنند كه حداقل 95 درصد از نوجوانان، برحسب تعريف قانونى و حقوقى، بزهكار نيستند و نيمى از حدود 5 درصد بقيه، مرتكب جرم شديد و جدى نشده‏اند. و صرفا به علت‏سهل‏انگارى والدين و يا شرايط خانوادگى نامناسب و همكارى با مجرمان و بزهكاران بزرگتر، به چنگ قانون افتاده‏اند (2) .

از نظر روان‏شناسان، سازگار كسى است كه بتواند خود را با اهداف انديشيده حيات و ضوابط و مقرراتى كه جهت وصول به آن وضع شده، تطابق دهد و در مسير صراط مستقيم و در تلاش براى بهبود وضع خود و بهسازى محيط باشد. بر اين اساس، ناسازگار كسى است كه در خلاف چنين جهتى باشد و ناسازگارى، وجود همه احساسات، انگيزه‏ها و عملكردهايى است كه نقش مخرب دارند و زمينه را براى درهم ريختن نقشه و هدف تكامل فراهم مى‏كنند.

بر اين اساس ناسازگار كسى است كه در خلاف مسير و موازين مورد قبول گام برمى‏دارد; كسى كه كارى خلاف رفتار انسانهاى منضبط و معقول انجام مى‏دهد، رفتارى مشوش و مغشوش، بر خلاف انتظار و غير قابل تحمل دارد و در برابر مشكلات زندگى ابراز ضعف نموده، به اعمال خلاف شرع و منافى با اخلاق در جامعه دست مى‏زند; مثل كودكى در اثر مشكلات اقتصادى و اجتماعى و.. بر اموال ديگران دست مى‏يازد و اقدام به سرقت مى‏كند. (3)

دزدى يا سرقت، از جلوه‏هاى خطرناك ناسازگارى است كه در آن، دست فرد به مال ديگرى، دراز مى‏شود و چيزى را كه از آن او نيست و در كسب آن، كوشش و تلاشى نكرده است‏به دست مى‏آورد و از عمل خويش، پشيمان نيست. (4)

عوامل مؤثر در ايجاد بزه و بزهكارى

بر اساس تحقيقات گسترده‏اى كه به منظور پى بردن به علل تخلف نوجوانان انجام شده است، مى‏توان عوامل زير را در بزهكارى مؤثر دانست:

1- گروه سنى كمتر از پانزده سال آمادگى بيشترى براى ارتكاب بزه دارند.

2- جرائم بطور كلى در حومه شهرها بيشتر از شهرها و روستاها اتفاق مى‏افتد.

3- نوجوانانى كه در جامعه از تحصيلات، تفريحات سالم و سرگرمى و كار سازنده به دلايلى، بى بهره باشند، بيشتر به ارتكاب جرائم گرايش دارند; به بيان ديگر، جهت نيل به هدفهاى خويش، به شيوه‏اى اجتماع‏پسند، راههاى ديگرى در اختيار ندارند.

4- نوجوانانى كه از نظر مالى در رفاه بوده ولى از توجه و محبت‏بى‏بهره باشند، ممكن است‏به بزهكارى روى آورند. بزهكارى در طبقات مرفه اغلب به منظور جلب توجه والدين و ابراز نارضايتى و ياس نوجوانان و در مواردى انتقام گرفتن از آنهاست.

5- رشد محدود و ناكافى نوجوانان در زمينه مسائل اخلاقى و معنوى يكى از عوامل عمده گرايش به بزهكارى است.

6- خصوصيات جسمانى بر بزهكارى پسرها بى تاثير نيست.

7- پسران، به مراتب بيشتر از دختران، مرتكب خلاف و بزه مى‏شوند. اين نسبت در تحقيقات بيش از پنج‏برابر است. (5)

ريشه‏ها و علل بزهكارى

يكى از علل بنيادى بزهكارى، ناكامى است. نيازهاى نوجوانان براى احراز هويت، امنيت و استقلال و محبت، گاه آنگونه با شكست مواجه مى‏شود كه رفتار ضد اجتماعى به عنوان كوششى در جهت كاهش دادن تنش‏هاى انباشته شده آنان، بروز مى‏كند. پاره‏اى از شرايط زندگى و شرايط فيزيكى كه احتمالا ايجاد ناكامى مى‏كنند و به بزهكارى مى‏انجامد، عبارت است از:

كم هوشى، فقر فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى، تعارض در خانواده و فروپاشى خانواده‏ها، بى محبتى والدين نسبت‏به فرزندان، نبودن ضوابط اخلاقى و اعتقادى صحيح در خانواده، تحقير و شكست در مدرسه، احساس حقارت ناشى از عيوب جسمى يا علل تخيلى و يا واقعى.

در زمينه شرايط خانوادگى و ايجاد بزهكارى در كودك بايد گفت: بيشتر بزهكاران، متعلق به خانواده‏هايى هستند كه در آن محبت و تفاهم كمترى وجود دارد. و غالبا داراى خانواده‏هاى از هم پاشيده(در اثر طلاق، مرگ يكى از والدين و...) مى‏باشند يا داراى والدين بسيار خشن و سختگير يا بى تفاوت و بى توجهند. والدين آنها كم سواد، بى سواد و عده زيادى از نظر مالى در وضعيت نامطلوب و بيكار مى‏باشند. پايبند نبودن خانواده‏ها به اصول و ضوابط صحيح اخلاقى و اعتقادى را نيز مى‏توان عاملى مؤثر در گسترش بزهكارى نوجوانان دانست. از ديگر عوامل بزهكارى، محيط و شرايط مدرسه است. گاه مدارس، موقعيت‏هاى بسيار ناسالم و نامطلوبى براى جوانان ايجاد مى‏كنند. در مدارس شلوغ و پر جمعيت كه معلمان با انبوهى از دانش‏آموزان و وظايف و تكاليف متعدد مواجهند، آنها فرصت كمى براى توجه به مشكلات و نيازهاى هريك از دانش‏آموزان دارند. دانش آموزى كه در مورد وضع تحصيلى يا اجتماعى و يا شخصى خويش به كمك نياز دارد ولى نااميد از كمك ديگران است، ممكن است‏به شيوه‏هاى جبرانى، به رفتار بزهكارانه روى آورد تا از اين طريق جلب توجه و احساس موفقيت كند.

بيكارى و بى ثمر بودن نيز يكى ديگر از عوامل بزهكارى است. نبودن امكانات براى كار كردن نوجوان و صرف انرژى آنها در جهتى سازنده، احساس بيهودگى و پوچى از يك سو، و هر احساس حقارت و ناكامى ناشى از وضعيت‏بد خانوادگى اجتماعى، اقتصادى و تحصيلى از سوى ديگر مى‏تواند به رفتار بزهكارانه بينجامد. (6)

روشهاى پيشگيرى و درمان بزهكارى

مساله بزهكارى اطفال و نوجوان، يك مشكل واقعى در جامعه ماست و بايد در حد امكان، براى از بين بردن شرايط جرم‏زا، چاره‏اى انديشيد; چرا كه بزهكارى امروز نوجوانان، مى‏تواند عامل جرائم فرداى بزرگسالان باشد. هر جامعه براى هر بزهكار، متحمل هزينه‏هاى مادى و معنوى سنگينى مى‏شود. در كانونهاى اصلاح و تربيت ايران، سالانه، ميليونها تومان براى باصطلاح، اصلاح و تربيت نوجوان بزهكار صرف مى‏شود; اما بدآموزى‏هايى كه از زندگى افراد بزهكار در كنار يكديگر حاصل مى‏شود، منجر به تكرار جرم توسط مجرمان قبلى مى‏گردد.

مسؤولان بايد، به اين كانونها، توجه بيشترى كنند و ضمن ارزيابى مجدد آنها، قسمتى از اين هزينه هنگفت را براى بالابردن كميت و كيفيت تعليم و تربيت افراد جامعه، بويژه كودكان و نوجوانان و نيز رفاه خانواده‏ها، خاصه در مناطقى كه فقر اقتصادى و فقر فرهنگى و اجتماعى حاكم است، تخصيص دهند.

پيشنهادهاى عملى :

1) ايجاد زمينه‏هاى تربيتى و آموزش رسمى و غير رسمى در محيطهاى خانوادگى، در پيشگيرى از بزهكارى و حتى كمك به نوجوان پريشانحال مى‏تواند بسيار مفيد باشد; البته نبايد انتظار معجزه آسايى از اين اقدامات داشته باشيم كه مثلا با تاسيس يك مدرسه در منطقه‏اى محروم و دورافتاده، مشكل بزهكارى حل شود.

2) تشكيل گروههاى عمل در هر محله و منطقه، مثلا گروههايى كه نوجوان بتواند با عضويت در امور و فعاليت‏هاى مثبت محله خود، مشاركت داشته باشند، باعث مى‏گردد كه نوجوان به كارآيى و مثبت‏بودن خود در جامعه پى ببرد.

3) نظارت و كنترل دقيقتر در مدارس با برقرارى ارتباط نزديكتر معلمان و نوجوانان .

4) برخوردهاى جدى‏تر كادر قضايى و انتظامى با جرائم بزرگسالان .

5) برنامه‏هاى آموزشى سرگرم كننده در جهت پيشگيرى از بزهكارى و عواقب خطرناك آن از طريق رسانه‏هاى گروهى، بويژه تلويزيون.

6) ايجاد زمينه براى رشد اخلاقى نوجوان بر اساس معيار صحيح اعتقادى و ارزشى حاكم بر جامعه.

7) ايجاد مراكز و محيطهاى فرهنگى، هنرى، ورزشى و تفريحى سالم براى نوجوانان . (7)

سرقت از ديدگاه جرم شناسان

سرقت‏يا ربودن مال غير به قصد تملك رايج‏ترين جرمى است كه در هر كشور و در هر منطقه اتفاق مى‏افتد. سارقان ولخرج بوده و اشياى مسروقه را به نازلترين قيمت‏به فروش مى‏رسانند. بطور كلى سرقت‏به دو نوع انجام مى‏گيرد:

1- سرقت‏ساده كه سارق بدون توسل به زور، شيئى را مى‏ربايد.

2- سرقت‏با توسل به زور و تهاجم كه بطور فردى يا دسته‏جمعى(باند) اتفاق مى‏افتد. سارقان براى ارتكاب اينگونه سرقت صندوق دار، بانك، رهگذر، محل كسب و يا ساكنان منازل را مورد حمله قرار مى‏دهند و يا با شكستن حرز و در، بالا رفتن از ديوار، خراب كردن ديوار، سقف و يا كف محل مورد نظر، مرتكب جرم مى‏شوند.

انگيزه ارتكاب جرم در سرقت‏به شرح زير است :

- حرص و طمع

- رفع نياز و حوائج ضرورى; مثل سرقت مواد خوراكى و البسه كه تحت فشار زندگى و نياز، به وقوع مى‏پيوندد.

- انتقام جويى: سرقت از كارگاه‏ها و كارخانه‏ها و محل كسب .

سرقت وسايل نقليه يكى از معضلات اجتماعى امروزى است. كيفيت ارتكاب جرم با استفاده از غفلت مالك وسيله نقليه، كليد ساختگى و شكستن در اتومبيل انجام مى‏گيرد. انگيزه ربودن وسايل نقليه عبارت است از:

- اوراق كردن و فروش لوازم يدكى

- فروش وسيله نقليه

- حمل اموال و اشياى مسروقه

- حمل مواد مخدر

- اشتياق به رانندگى

- گردش و تفريح

- استفاده از يك وضعيت غير مترقبه: در اتومبيل باز و يا محل پارك وسيله نقليه خلوت است. (8)

سرقت از ديدگاه فقه و حقوق كيفرى اسلام

سرقت مال ديگران از جرائم بزرگى است كه در آن به حق خداى تعالى و حق انسانها تجاوز شده است. حقوق جزاى اسلامى در صدد ريشه كن كردن اين تعدى برآمده است و با اين هدف، كيفرهاى قاطعى را و براى آن تعيين كرده است. تا كسى در جامعه اسلامى انگل وار از ثمره كار ديگران ارتزاق نكند و بدون فعاليت و كوشش و با اعمال پست و رعب‏انگيز و با روش‏هاى ناهنجارى كه نمودار بى‏اعتنايى او به ارزش‏هاى انسانى و مصلحت‏هاى اجتماعى است از راه ستم بر مال ديگران تسلط نيابد.

مال در اسلام، محترم و مالكيت مورد تاييد قوانين فقهى است. مالكيت از حقوقى است كه خداوند براى انسان مقرر داشته است و همه اديان آسمانى از ديرباز از آن حمايت كرده‏اند.

حقوق جزاى اسلامى از اين حق نيز مانند ساير حقوق فردى و اجتماعى حمايت مى‏كند.

حقوق جزاى اسلام براساس عدالت و مصالح معتبر اسلامى براى ايجاد نظم اجتماعى و امنيت قانونگذارى شده است و حقوقى كه اين چنين بر مبناى عدالت تعيين شده است، بايد همواره ميان جرمها و كيفرها برابرى و هماهنگى را مراعات كند. اين سازگارى و برابرى در بيشتر مقررات جزايى بوضوح مشاهده مى‏شود، ولى در پاره‏اى موارد براى گروهى از حقوقدانان ناشناخته مانده است; از اينرو لب به اعتراض مى‏گشايند. يكى از ايرادهاى آنان در مورد كيفر سرقت است. آنان مى‏گويند كيفر سرقت‏سنگين است و با جرم آن هماهنگى ندارد. اين انتقاد را بعضى از حقوقدانان غرب زده ما نيز در آثار خود بصورتى مغرضانه مطرح كرده و گفته‏اند اسلام در حقوق جزاى خود، يك انسان گرسنه را كه از فرط گرسنگى دست‏به دزدى زده محكوم به بريدن دست مى‏كند. در جواب بايد گفت همه كتابهاى معتبر فقهى اين نكته را بروشنى بيان كرده‏اند كه يكى از چيزهايى كه مانع اجراى كيفر قطع دست مى‏شود، دزدى در گرسنگى است.

منكر نمى‏شويم كه قطع دست، كيفرى سنگين است، اما اگر همه شرايطى را كه در وجوب اين كيفر معتبر و مؤثر است، مورد بررسى قرار دهيم خواهيم ديد اين كيفر سنگينتر از جرمش نيست.

بعضى از مستشرقان گمان كرده‏اند كه اسلام دست هر دزدى را مى‏برد، البته اگر اين گمان واقعيت داشت، ما هم مثل آنان كيفر قطع را سنگين مى‏يافتيم ; ولى اين گمان از واقعيت‏بسيار فاصله دارد. با همه شرايطى كه براى دزد مقرر شده، از ميان هزاران دزد يكى محكوم به قطع مى‏شود. (9)

حضرت امام خمينى‏رحمه الله براى اجراى حد بر سارق، شرايط زير را ذكر كرده‏اند:

اول - بلوغ است; پس اگر بچه‏اى سرقت كرد، حد نمى‏خورد و حاكم طبق آنچه كه صلاح مى‏بيند او را تاديب مى‏كند ولو اين كه دزدى از بچه تا پنج مرتبه و بيشتر، تكرار شود.

دوم - عقل است ; پس از ديوانه ولو اين كه ادوارى باشد در صورتى كه در حال دور جنونش دزدى كند قطع نمى‏شود اگر چه از او تكرار شود.

سوم - اختيار است ; پس از شخص مكره قطع نمى‏شود.

چهارم - عدم اضطرار است ; پس اگر شخص مضطر جهت رفع اضطرارش دزدى كند; قطع نمى‏شود.

پنجم - اين كه دزد محل حفظ را بشكند يا پاره كند، به تنهايى باشد يا شريك داشته باشد. پس اگر غير دزد هتك كند و او از غير حرز بدزدد از هيچ كدام آنها قطع نمى‏شود ; اگر چه هر دو با هم براى دزدى و كمك در آن به همديگر، آمده باشند.

ششم - اين كه خودش يا به مشاركت ديگرى، متاع را از حرز خارج سازد و اخراج آن به مباشرت تحقق پيدا مى‏كند كما اين كه آن را روى شانه‏اش قرار دهد و خارج سازد و به تسبيب هم تحقق پيدا كند.

هفتم - اين كه دزد، پدر كسى كه از او دزدى شده، نباشد; پس از پدر براى مال فرزندش قطع نمى‏شود.

هشتم - اين كه بطور پنهانى بگيرد; پس اگر حرز را به قهر بطور ظاهر بشكند و بگيرد قطع نمى‏شود; بلكه اگر بطور پنهانى بشكند ولى بصورت ظاهر و بزور بردارد، چنين است. (10)

سرقت از ديدگاه قرآن و روايات

والسارق و السارقة فاقطعوا ايديهما جزاء بما كسبا نكالا من الله و الله عزيز حكيم. فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح فان الله يتوب عليه ان الله غفور رحيم (11) ; «دستهاى مرد و زن را قطع كنيد كه قطع مذكور كيفر كردار آنان است، اين عقوبتى است كه از جانب خداوند متعال تعيين شده است، و خداوند تواناى بى همتا همه كارها را از روى حكمت انجام مى‏دهد و هر كس كه بعد از تجاوزش توبه كند و عمل شايسته انجام دهد خداوند متعال توبه‏اش را مى‏پذيرد; زيرا خداوند آمرزنده و رحيم است.»

خبر صحيح حلبى‏از امام‏صادق‏عليه السلام:

قال اذا سرق الصبى عفى عنه، فان عاد غرر، فان عاد قطع اطراف الاصابع، فان عاد قطع اسفل من ذلك .

وقتى كه كودكى سرقت كند از او مى‏گذرند و چنانچه تكرار كند تاديب مى‏شود و چنانچه تكرار كند سرانگشتانش قطع مى‏شود، و باز اگر تكرار كند پايين‏تر از اين بريده مى‏شود.

روايت ابى بصير از امام باقرعليه السلام:

سالت ابا جعفرعليه السلام: عن رفقه فى سفر سرق بعضهم متاع بعض؟ فقال: هذا خائن، لما يقطع، و كذلك اذا سرق من منزل ابيه. لا يقطع، لان الابن لا يحجب عن الدخول الى منزل ابيه، هذا خائن و كذلك اذا سرق من منزل اخيه اخته اذا كان يدخل عليهما لا يججبانه عن الدخول .

از امام باقرعليه السلام درباره رفقاى همسفر كه يكى متاع ديگرى را دزديده است پرسيدم. فرمودند: اين خائن است كيفر قطع ندارد، و همچنين اگر از منزل پدرش سرقت كند، كيفر قطع ندارد; زيرا فرزند از دخول در بيت پدر ممنوع نيست، اين خائن است و همچنين اگر از منزل برادر و يا خواهرش سرقت كند وقتى كه بر آنان وارد مى‏شود، او را از دخول منع نمى‏كنند.

لا يقطع السارق حتى يقر بالسرقة مرتين، فان رجع ضمن السرقة، و لم يقطع اذا لم يكن شهود.

دست دزد بريده نمى‏شود مگر دوبار اقرار كند، و چنانچه از اقرارش برگردد، مال مسروق را ضامن است اما كيفر قطع ندارد، اگر گواهانى نباشند.

حضرت على عليه السلام مى‏فرمايد:

انى استحيى من الله ا ن لا ادع له يدا ياكل بها و يستنجى بها و رجلا يمشى عليها وبهذا حاج بقية الصحابة فحجهم فانعقدا جماعا.

من از خداوند متعال شرم دارم كه براى دزد دستى نگه دارم كه با آن بخورد و تطهير كند، پايى نگه دارم كه بر آن راه رود و با همين بيان با بقيه صحابه احتجاج كردند. (12)

سرقت و آثار زيان‏بار آن بر جامعه و فرد:

سرقت، جلوه‏اى ناسازگار و از انواع كجرفتاريهاى كودكان مى‏باشد. (13)

دزدى عملى است نادرست و در همه فرهنگها، مذاهب و اخلاقيات، ناپسند شمرده مى‏شود. در اسلام براى دزد، قوانين كيفرى سختى تنظيم شده است كه دامنه آن، كودكان را نيز در برمى‏گيرد. اگر دزدى در جامعه‏اى رواج يابد، امنيت مالى جامعه، از ميان خواهد رفت. و زندگى در آن جامعه دشوار خواهد شد. زيرا بخش اعظم آرامش و سكون جامعه به اين دليل است كه انسانها احساس مى‏كنند حاصل تلاش و كوششان، متعلق به خودشان است. و چنانچه اين احساس به خطر بيفتد، مردم، دست از كار و فعاليت، كشيده و سرگرم حفظ ماحصل تلاش خود خواهند بود. اگر كودك، دست‏به دزدى بزند و به آن عادت كند، زندگى براى او نيز دشوار خواهد شد. زيرا دائما درصدد اقدام به آن امر است و رسوايى و خفت آن تدريجا از ميان خواهد رفت و بعدها رسوايى آن دامنگير والدين و مربيان خواهد شد.

دزدى طفل، در صورت كشف نشدن، نيز زيان بار است; زيرا خيانت در افكار و روحيه‏اش اثر گذاشته، آن را ويران و وجدانش را ناراحت و افسرده خواهد ساخت. خطاى اخلاقى ضمن تاثير در روحيه كودك، احساس شرمندگيهاى اوليه او را از درون مى‏خورد و كودك افسرده خواهد شد. (14)

دستبرد و سرقتهايى كه كودكان و نوجوانان نابهنجار و كج رفتار انجام مى‏دهند، معمولا با نقشه ماهرانه قبلى و غالبا فقط بخاطر بدجنسى است. هدف از اين نوع دستبردها، اذيت و آزار رساندن به ديگرى است. گاهى اوقات، مى‏خواهند، كسى را كه با آنها، مخالفتى كرده، تنبيه كنند. در اكثر موارد علاوه بر آزار و اذيت، نفع فردى و سطحى در ميان است. متاسفانه اين نوع دزديها، مرتبا تكرار مى‏شود. به اين علت كه كودك و نوجوان، تهديد پذير نيست. و تهديد و توبيخ آنها هميشه به نتيجه خوبى نمى‏رسد. (15)

در موارد بسيارى نيز كودكان به خاطر مشكلات اقتصادى و فقر، دست‏به دزدى مى‏زنند تا به اين وسيله امرار معاش كنند.

عوامل مؤثر در سرقت و نحوه پيشگيرى از آن

دزدى علت و انگيزه‏اى دارد كه بايد ديد كدام نياز يا نيازهاى كودك با اين نوع رفتار، برآورده مى‏شود.

در مورد علل دزدى چنين آمده است: كودك احتمالا دست‏به دزدى مى‏زند چون:

1- گرسنگى .

2- رفع نيازمنديها: گاه شخص به پول احتياج دارد تا براى خود يا يكى از عزيزانش چيزى بخرد يا مورد تاييد اجتماعى دوستانش قرار بگيرد.

3- ابراز دشمنى و انتقام: گهگاه نيز كودكان به منظور تلافى و انتقام گرفتن از كودكى ديگر، يا معلم و يا ابراز دشمنى نسبت‏به والدين خويش دزدى مى‏كنند. (16)

4- نادانى: برخى از اعمال از نظر ما دزدى است; در حالى كه از نظر كودك دزدى به حساب نمى‏آيد. او در مورد امرى احساس نياز كرده و ضرورتى نديده است آن را با پدر و مادرش در ميان گذارد; مثلا گرسنه بوده، هوس ميوه كرده، بدون اجازه به محل مورد نظر رفته غذا يا ميوه را آنجا ديده، بدون توجه به سهم ديگران رفع احتياج كرده است. او نمى‏دانسته كه اين كار، نارواست.

5- محروميت: (17) گاهى دزدى به خاطر اين است كه كودك از اشياى مورد علاقه‏اش محروم است. پول روزانه ندارد و خود را از غذا، ميوه و اسباب بازى و... محروم مى‏بيند. هرچند در منزل غذا مى‏خورد ولى به غذاهايى هم كه در بيرون مى‏بيند، علاقه‏مند است; بخصوص كه دوستان خود را با آن خوراكيها مى‏بيند. چنانچه نيكو پرورش نيافته باشد، سعى خواهد داشت نيازمنديهاى خود را ولو نامشروع تامين كند. تنها راه اصلاح او تربيت و دادن مقاومت و يا تامين نيازهاى اوليه و رفع محروميت از او است.

6- علاقه‏مندى: گاهى كودك به چيزى چون عينك و يا ابزار ديگرى كه مورد استفاده بزرگسالان مى‏باشد، علاقه‏مند است مى‏خواهد آن را دستكارى و يا به گونه‏اى از آن استفاده كند. ولى از طرف والدين از آن كار منع شده است، يا گاهى خجالت مى‏كشد كه به پدر و ماد خود بگويد يا مى‏داند كه اگر هم بگويد، فايده‏اى ندارد.

معمولا راه اصلاح، اين است كه كودك را از تمام خواسته‏هايش منع نكنيم. و در بعضى موارد، ضمن مراقبت، به او اجازه دهيم كه شى‏ء مورد علاقه‏اش را لمس كند و با آن بازى كند.

7- ترس: گاهى طفل چيزى را گم كرده و احساس مى‏كند كه اگر والدينش را آگاه سازد، تنبيه مى‏شود. در نتيجه از جايى پولى مى‏دزد و شى‏ء مورد نظر را مى‏خرد و به جاى آن مى‏گذارد.

8- مهم نشان دادن: گاهى دزدى به خاطر آن است كه طفل مى‏خواهد خود را بزرگتر از آنچه هست و داراى قدرت فوق العاده جلوه دهد، خودنمايى كند، خود را زرنگ و باهوش بنماياند و تظاهر كند كه از دست او هم كارى برمى‏آيد.گمان مى‏كند داشتن فلان شى‏ء نشانه عظمت است و سعى دارد آن را به هر گونه‏اى كه هست‏به دست آورد. - بديهى است كه اين مهم نشان دادن، مكتسب از جامعه است.- راه اصلاح او خريدارى خودنمايى‏هاى او به ميزان قابل قبول و تفهيم اين نكته به اوست كه چنين عملى، نه تنها او را از نظر ديگران، مهم نمى‏كند بلكه او را خوار و حقير هم خواهد كرد. (18)

روشهاى اصلاح و درمان دزدى و سرقت اطفال بزهكار

طرق اصلاحى براى بازسازى چنين كودكانى متعدد است. در جمع بررسيها مى‏توان به اين نتيجه رسيد كه براى اصلاح، بهتر است والدين و مربيان به جاى تنبيه، بكوشند فكر و روحيه كودك را درك كرده و طرق اصلاحى زير را بكار گيرند، چون كودك مانند فردى بزرگسال نيست كه با آگاهى از همه ابعاد مساله، تن به چنان خفتى دهد. با اين روشها، مى‏توان او را زودتر از تنبيه، درمان ساخت. اين روشها عبارتند از:

1- آگاه ساختن: ذكر اين نكته ضرورى است كه بسيارى از كودكان از قبح عمل و حتى از نوع عمل آگاهى ندارند. نمى‏دانند دزدى چيست و تازه اگر هم بدانند از شدت قبح آن بى خبرند. بايد به آنها آموخت كه زيان مساله چيست و چه عواقب و رسوايى را دربردارد. جهل، بلايى بزرگ است كه ثمره تلخى دارد.

2- رفع محروميت: بايد كودكان را تامين كرد; البته نه به گونه‏اى كه چون شاهزاده‏اى زندگى كند بلكه بايد حداقلى را براى آنها، قائل شد تا به آنها نشان داده شود كه والدين در فكر تامين خوشبختى آنها هستند. دادن پول تو جيبى به كودكى كه كم و بيش در خيابانها، رفت و آمدى دارد، ضرورى است تا اگر هوسى كرد و غذايى را خواست‏بتواند بخرد و گرسنگى خود را رفع كند و يا امكان شركت در يك فعاليت جمعى را بيابد. البته قبلا بايد، تذكرات لازم به او داده شود و به او تفهيم شود كه خريد چه چيزهايى ممنوع و ناصواب است.

3- تهيه چيزهاى مورد علاقه: والدين، بايد كودك را از آنچه كه مورد علاقه اوست، سير كنند; به گونه‏اى كه هوس فوق العاده‏اى درباره آن، نداشته باشد. شايد براى والدين، امكان نداشته باشد كه همه آنچه را طفل دوست دارد، براى او خريدارى كنند. ولى لا اقل مى‏توانند با خريد اشياى مشابه، هوس او را فرونشانند. و اگر مثلا تهيه ميوه مورد علاقه كودك براى خانواده مشكل است. سن كودك براى درك وضعيت‏خانواده كافى نيست، بايد به هر گونه‏اى كه هست ولو به مقدار كم آن را براى او فراهم كنند. وگرنه با توپ و تشر و كتك زدن مساله حل نخواهد شد; زيرا طفل اگر فرصتى به دست آورد، تن به خيانت‏خواهد داد.

4- ابراز آگاهى : ابراز آگاهى از خيانت و كار ناپسند كودك ممكن است او را سر عقل آورد. پدر در خانه مى‏تواند بدون اينكه مساله را به رخ طفل بكشد، او را از راهى ديگر، هوشيار سازد، مثلا از راه كمتر حرف زدن با او، كمتر خنديدن و... و مادر نيز به طفل مى‏گويد: ظاهرا پدرت از اين مساله خبردار شده است و...

5- ذكر داستانها: بيان داستانهاى ملامت‏بار و سرزنش كننده افرادى كه تن به خفت دزدى داده‏اند، براى كودك هوشيار كننده است. داستانها، بايد به كودك نشان دهد كه فلان كس، دزدى كرد و به فلان عقوبت، دچار شد، و يا دچار فلان رسوايى شد و عاقبت‏سرقت، خطرناك و ويران كننده است.

6- پند و موعظه: در برخى موارد بخصوص در دفعات اول - كه كودك با آگاهى به قبح عمل، دست‏به دزدى مى‏زند مى‏توان او را پند و موعظه كرد. و بايد به او فهماند كه اين عمل، مورد رضاى خداوند و پدر و مادر نيست، زشت و ناپسند است و آبروى او و خانواده را مى‏برد.

7- تذكر و اخطار: در مواردى كه پند و موعظه، مؤثر واقع نمى‏شود، بايد به كودك تذكر داد و به او گفت كه خطاهاى او مكرر شده است و اگر ترك نكند او را چنين و چنان خواهيم كرد. بديهى است كه مربيان آگاه سعى مى‏كنند اخطارشان، به گونه‏اى باشد كه طفل آن را واقعى و جدى تلقى كند; همچنين بايد به كودك اخطارى داده شود كه قابل اعمال باشد و والدين، قصد عملى كردن آن را داشته باشند.

8- تنبيه: در صورتى كه هيچ يك از طرق مذكور و كنترل معاشرتها هم سودى نبخشد و تهديد و تخويف‏ها مؤثر نباشد بناچار بايد اقدام به تنبيه نمود; حتى تنبيه بدنى. (19)

بنابراين در تمام موارد، كمك و درمان كودك، بستگى تام به شناخت انگيزه‏هاى حاكم بر رفتار او دارد; مثلا براى كودكى كه گرسنه است، بايد حداقل نياز اوليه او رفع شود، به كودكى كه براى جلب توجه و تاييد گروه دوستانش دست‏به دزدى مى‏زند بايد كمك كرد، تا از طريق راههاى مشروع، در پى كسب محبوبيت اجتماعى برآيد.

كودكى را كه براى جلب توجه والدين يا انتقام جويى از آنها دزدى مى‏كند، بايد مورد توجه و محبت‏بيشتر قرار داد.

از ديدگاه روان‏شناسى، اعتراف خواستن از كودكى كه دزدى مى‏كند و يا تهمت زدن به او در نزد ديگران، بسيار غير عاقلانه و نادرست است; زيرا با اين گونه روشها ريشه اصلى و علت‏بنيادى، بسختى و بندرت قابل تشخيص خواهد بود. و اين عمل به دروغگويى كودك يا ريختن آبروى او براى عملى كه ممكن است ديگر، هرگز مرتكب آن نشود، منتهى خواهد شد. (20)

عكس العمل والدين نسبت‏به سرقت اطفال

معمولا عكس العملهاى والدين در زمينه دزدى كودكان، شديد است; زيرا آنان به اين امر مى‏انديشند كه اين موجب وارد آمدن لطمه‏اى بر آبروى خانواده آنهاست. البته اين تصور درست است; به شرطى كه كودكان آنها، به سن تميز رسيده باشند وگرنه نبايد مساله مهمى به حساب آيد.

والدين تحت تاثير احساسات خود، كودكان دزد را سخت تنبيه مى‏كنند و اين تنبيه در موردى ممكن است موجب نقص عضو، ايجاد نارسايى‏ها و ديگر مسائلى از اين قبيل باشد.

فراموش نكنيم كه تنبيه، يكى از راههاى اصلاح است ولى تنها راه اصلاح نيست. اين امر، اگر شديد و مخصوصا براى كودكان خردسال اجرا شود، راه بسيار نامناسبى است; زيرا ممكن است در كودك حالت طغيان و عصيان را پديد آورد. و روح انتقام‏جويى او را تقويت كرده، عملش را تشديد كند و حداقل موجب تنفر شديد شود. (21)

هشدار و تذكر

اين هشدار قابل ذكر است كه اعمال برخى روشها، نه تنها كودك را اصلاح نمى‏كند، بلكه او را از هدف دراز مدتى كه مربى، در پيش دارد، دور مى‏دارد و باعث‏برهم خوردن نظم و روابط موجود بين كودك واولياى او مى‏شود.

در برابر دزدى، خشم و عصبانيت و حتى تنبيه بدنى كار ساز نيست.

توهين‏ها، اهانت‏ها، دروغگو و دزد خواندن كودك، هم دردى را دوا نمى‏كند. چون، طفل بتدريج‏به آن اهانتها خو مى‏گيرد. او كمبودهاى شخصيتى را از طريق سرقتهاى ديگر، افزون كردن درآمد و صرف آن در راه معاشرانى كه تحسينش مى‏كنند، جبران مى‏كند.

تشر زدن به كودك و بازخواستهاى خشم‏آلود هم او را اصلاح نخواهد كرد; زيرا كودك سعى مى‏كند به دروغ متوسل شود و به گونه‏اى در برابر مقاومتها، از خود دفاع كند.

بهترين راه كنار آمدن با كودك، مذاكره نرم و ملايم، تذكرات خيرخواهانه و رفع نيازهاى او تا حد امكان است. قبل از آن نيز ضرورى است از علل دزدى آگاه شويم، به رفع آنها بپردازيم. (22)

منابع :

- تربيت و بازسازى كودكان: على قائمى، انتشارات اميرى، چاپ نهم، تهران، 1374

- تحرير الوسيله: حضرت امام خمينى‏رحمه الله، ترجمه على اسلامى، انتشارات اسلامى، ج 4، چاپ پانزدهم، تهران، 1377

- تطبيق در حقوق جزاى عمومى اسلام: عليرضا فيضى، انتشارات امير كبير، چاپ اول، تهران، 1365

- جزوه بزهكارى اطفال: انتشارات دانشگاه امام صادق‏عليه السلام، واحد خواهران

- حقوق كيفرى در اسلام: محمد محمدى گيلانى، انتشارات المهدى، چاپ دوم، تهران، 1362

- راه حل شكل‏گيرى اخلاق در كودك: عبدالعظيم كريمى، انتشارات تربيت، چاپ دوم، تهران، 1376

- رفتارهاى بهنجار و نابهنجار: شكوه نوابى نژاد، انتشارات انجمن اولياء و مربيان، چاپ پنجم، تهران 1375

- روان‏شناسى نوجوانان و جوانان: سيد احمد احمدى، انتشارات مشعل، چاپ ششم، تهران، 1375

- مبانى جرم‏شناسى: مهدى كى نيا، انتشارات دانشگاه تهران ، چاپ چهارم ، جلد دوم، تهران، 1370

- مجرم كيست، جرم‏شناسى چيست؟: تاج زمان دانش، انتشارات مؤسسه كيهان، چاپ دوم، تهران، 1368

- مجله حقوق و اجتماع: مدير مسؤول محمد رضا كاميار، شماره 8، سال دوم، خرداد و تير 1377

پى‏نوشتها:.

1) ر.ك: رفتارهاى بهنجار و نابهنجار، شكوه نوابى نژاد، ج 5،.

2) همان منبع، ص 116.

3) تربيت و بازسازى كودكان، على قائمى، ص‏12.

4) همان منبع، ص 17.

5) رفتارهاى بهنجار و نابهنجار، ص 117-118.

6) همان منبع، ص 118-124.

7) رفتارهاى بهنجار و نابهنجار، ص 124-126.

8) مجرم كيست، جرم‏شناسى چيست؟، تاج زمان دانش، ص 313-314.

9) تطبيق در حقوق جزاى عمومى اسلام، عليرضا فيض، ص 253-260.

10) ترجمه تحرير الوسيله، حضرت امام خمينى، ج‏4 ، مساله‏1، ص 221-222.

11) مائده، 39-38.

12) حقوق كيفرى در اسلام، محمد محمدى گيلانى، ص 191-223.

13) تربيت و بازسازى كودكان، ص 17.

14) تربيت‏بازسازى كودكان، على قائمى، ص‏202-204.

15) جزوه بزهكارى اطفال، تدوين شده دانشگاه امام صادق (ع)، انتشارات دانشگاه، ص 31.

16) نياز به مواد مخدر در بسيارى موارد منجر به بزهكارى وقوع جرائمى از جمله سرقت مى‏گردد..

ر.ك: مبانى جرم‏شناسى، مهدى كى‏نيا، ص 366; روان‏شناسى نوجوانان و جوانان، سيد احمد احمدى، ص 168.

17) مراحل شكل‏گيرى اخلاق كودك، عبدالعظيم كريمى، ص 196.

18) تربيت و بازسازى كودكان، ص 205-206.

19) همان منبع، ص 206-207.

20) رفتارهاى بهنجار، نابهنجار، ص 65.

21) تربيت و بازسازى كودكان، ص‏204.

22) همان منبع، ص 201.

 

Move
-

مقالات

Top Headline

صمد حضرتي شاهين‌دژ، سرآغاز: در عصر حاضر به سبب رشد روزافزون فن‌آوري، ارتباط هر چه بيشتر ملت‌ها...

Read More...
اقامتگاه عشاير كوچ نشين

حامد دانشجو پيشگفتار در حقوق عمومي و حقوق خصوصي، تعريف اقامتگاه، اهميت بسياري دارد. اقامتگاه عنصر بسيار مهمي...

Read More...

احتراما به استحضار بازدیدکنندگان محترم می رساند همکار محترم آقای فرقدان نسبت به ترجمه چندین  مقاله از زبان انگلیسی...

Read More...