بین الملل
آثار فسخ عقد بيع در حقوق ايران و كنوانسيون بيع بين المللي 1980 وين
آثار فسخ عقد بيع در حقوق ايران و كنوانسيون بيع بين المللي 1980 وين
چكيده : عليرغم اينكه اشخاص در روند عادي امورات مدني و تجاري خودشان انتظار دارند كه قرار دادهاي آنها به تمام كمال اجرا شود و هيچيك از طرفين نتوانند بطور يك جانبه آنها را فسخ نمايند . معهذا مواردي اتفاق مي افتد كه به دلايلي نظير عيب كالا و يا تفاوت فاحش ثمن معامله با قيمت واقعي آن و… اصرار بر تداوم لزوم قرار داد امري لغو بيهوده به نظر مي رسد و لذا در پاره اي موارد اجازه داده شده تا يكي از طرفين به تنهايي بتواند الزام ناشي از عقد را به سود خود بر هم زند . بحث پيرامون روابط حقوقي متعاملين بعد از اعلام فسخ قرار داد نسبت به آينده و گذشته و تبيين مسئوليتهاي متقابل آنان و چگونگي جبران خسارات وارده ،
از محورهاي اصلي اين نوشتار مي باشد . در اين راستا و به منظور غناي بحث و فراهم نمودن زمينه هاي علمي الحاق دولت جمهوري اسلامي ايران به كنوانسيون بيه بين المللي 1980 وين ، سعي شده است مقررات كنوانسيون و ديدگاههاي مفسرين آن نيز با مقررات داخلي تطبيق داده شده و نتايج قابل قبولي ارائه شود . مقدمه 1 ـ بيان موضوع يكي از قواعد مسلم حقوقي كه با تفاوتهاي جزئي تقريباً در اغلب نظامهاي حقوقي جهان پذيرفته شده " اصل لزوم قرار دادها " است . از اين اصل در حقوق فرانسه تحت عنوان عبارت مشهور لاتيني " Pacta sunt servanda ياد شده و در حقوق اسلام قاعده " اصاله اللزوم " يكي از قواعد معروف فقهي به شمار مي رود . بسياري از فقها ، مبناي اين قاعده را آيه شريفه " اوفو باللعقود " مي دانند . و در حقوق ايران نيز در مقام بيان مباني اصل ياد شده به مواد 10 و 219 قانون مدني اشاره شده است . صرفنظر از اختلافات نظري موجود ميان حقوقدانان ، معنا و مفهوم اين اصل به زبان ساده آن است كه وقتي طرفين قراردادي ، با رعايت شرايط ماهوي و شكلي مبادرت به انعقاد عقدي نمودند ، اصولاً ملزم و مأخوذ به تعهداتي هستند كه به موجب قرار داد به عهده گرفته اند . و در صورت تخلف هر يك از متعاملين ، طرف مقابل قرار داد با استفاده از راهكارهاي مختلفي كه در نظام حقوقي هر كشور پذيرفته شده " اجراي عين تعهد " و يا جبران خسارات ناشي از نقض قرار داد را مطالبه نمايد . مصلحت اجتماعي و اقتصادي عظيمي پشتوانه اين اصل حقوقي مي باشد . با اين حال مواردي پيش مي آيد كه تأكيد بر تداوم لزوم قرار داد و اصرار به اجراي مفاد آن ، به دلايل متعدد امري لغو و بيهوده به نظر مي رسد . و اينجاست كه به شخص اجازه داده مي شود تا التزام ناشي از عقد را به سود خود بر هم زده و از تعهدات ناشي از عقد رهايي يابد . در قانون مدني ايران به تبعيت از فقه اماميه ضمن اينكه " اصل لزوم قراردادها " به صراحت پذيرفته شده است ، با اين حال بخش نسبتاً وسيعي از قانون مدني به مبحث خيارات و احكام راجع به آن احتصاص داده شده است . در كنوانسيون بيع بين الملل 1980 وين نيز موارد فسخ عقد بيع از سوي فروشنده و خريدار به ترتيب طي مواد 64 و 49 پيش بيني شده است . بحث راجع به اينكه فروشنده يا خريدار تحت چه شرايطي حق اعلام فسخ عقد بيع را دارند ، در تأليفات داخلي اعم از منابع فقهي و يا حقوقي و نيز در كتب خارجي به صورت مبسوط و جامع انجام شده است . ولي در خصوص بررسي و شناخت روابط حقوقي طرفين بعد از اعلام فسخ معامله و حقوق تكاليف آنان در اين مدت ، هنوز ابهامات زيادي احساس مي شود و هر ذي نفعي تمايل دارد كه قبل از اعلام فسخ عقد بيع بداند كه سرنوشت معامله بعد از اعلام فسخ عقد چه خواهد شد ؟ نگارنده در اين مقاله سعي نموده با توجه به اهميت موضوع وآثار علمي آن از حيث مسئوليت طرفين و دعاوي احتمالي ناشي از آن پاسخي متناسب تهيه و ارائه نمايد . و از آنجا كه اين آثار در قانون مدني بصورت مبحث مستقل و جداگانه اي نيامده و به ناچار از ساير مواد قانوني كه بطور پراكنده در فصول مختلف ذكر شده و نيز اصول و قواعد كلي حقوقي بهره خواهيم گرفت . همچنين كنوانسيون بيع بين المللي " آثار فسخ عقد بيع " را طي مواد 81 الي 84 بيان نموده كه تطبيق آنها با احكام قانون مدني ايران موجبات غناي بحث را فراهم نموده و به روشن شدن ابعاد موضوع و رفع خلاء هاي قانوني آن كمك نمايد . 2 ـ آشنايي اجمالي با كنوانسيون بيع بين المللي 1980 وين در عصر حاضر به دليل توسعه روز افزون تجارت بين المللي و عدم كفايت راه حل هاي ارائه شده توسط حقوق داخلي كشورها ، جامعه جهاني بيش از پيش تمايل پيدا كرده تا مقرات متحد الشكل و فراملي كه متناسب با انتظارات خاص كساني كه با اين امور سروكار دارند بوده و پاسخگوي مقتضيات و نيازمنديهاي متعدد آنان در زمينه سرعت ، سهولت و تقويت روابط تجاري باشد تدوين و به موقع اجرا گذارد . بر خلاف معاملات داخلي كه اغلب طرفين معامله اطلاع كافي از اعتبار و وضعيت تجاري همديگر دارند و هر دو طرف از حمايت قانوني مساوي برخوردار هستند در خريد و فروشهاي بين المللي طرفين اطلاع چنداني از وضعيت حقوقي و مالي يكديگر ندارند و از طرف ديگر عواملي چون ضرورت حمل و نقل كالاي مورد معامله و پوشش بيمه اي مناسب براي آن و تميز مسئوليت هر يك از متعاملين كه هر كدام مقيم يك كشور بوده به مقررات و عرفهاي داخلي كشور محل اقامت خود خو گرفته و اطلاع كافي از قوانين و مقررات كشور محل تجارت طرف مقابل ندارند ، ايجاب مي كند كه مكانيزمهاي خاصي جهت ايجاد اطمينان و اعتماد در هر كدام از طرفين نسبت به اجراي به موقعو صحيح تعهدات طرف ديگر اتخاذ شود . در اين راستا ، در سالهاي اخير مجامع حقوقي بين المللي تلاش گسترده اي براي دستيابي به مقررات متحد الشكل در زمينه بيع بين المللي معمول داشته كه آخرين ثمره آن تصويب كنوانسيون بيع بين المللي كالا مورخ 11 آوريل 1980 توسط كنفرانس سازمان ملل متحد مي باشد . پيش نويس اين كنوانسيون بعد از 10 سال كار مستمر توسط " كميسيون حقوق تجارت سازمان ملل متحد " تهيه و در تاريخ 10 مارس 1980 در كنفرانس سازمان ملل متحد در شهر وين پايتخت اتريش با حضور و مداخله نمايندگان 62 كشور جهان با نظامهاي مختلف حقوقي ، سياسي ، اقتصادي ، و همچنين ناظران برخي از سازمانهاي دولتي و غير دولتي بين المللي به تصويب شركت كنندگان رسيد . اين كنوانسيون از اول ژانويه سال 1988 ميلادي لازم الاجرا شده و تا آنجا كه اطلاع حاصل است دولت جمهوري اسلامي ايران هنوز به اين كنوانسيون ملحق نشده است . با اين حال به نظر مي رسد با توجه به انعطاف پذير بودن مقررات كنوانسيون و اينكه قواعد پيش بيني شده در آن با تكيه بر رويه هاي مرسوم بازرگاني بين المللي تدوين شده و با در نظر گرفتن روابط تجاري رو به رشد كشورمان با كشورهاي ديگر جهان ، الحاق دولت ايران نيز به آن در آينده نزديك اجتناب ناپذير خواهد بود . كنوانسيون مشتمل بر 4 فصل و 101 ماده است . در اين نوشتار و به انگيزه آشنائي با مقررات كنوانسيون و مطالعة تطبيقي احكام مندرج در آن با قواعد حقوق داخلي تلاش خواهيم نمود تا ضمن مطالعه احكام استباط شده از قانون مدني و منابع فقهي ، آثار فسخ عقد بيع از ديدگاه كنوانسيون را نيز ، مورد بحث و تجزيه و تحليل قرار دهيم . در پايان ذكر اين نكته ضروري به نظر مي رسد . كه چون كنوانسيون 1980 وين صرفاً ناظر بر بيع كالاهاي منقول است لذا در بحث از آثار فسخ بيع اموال غير منقول ، مقررات كنوانسيون فاقد حكم مي باشد و در اين قسمت فقط مقررات حقوق داخلي و منابع فقهي ، مورد توجه و استفاده قرار خواهد گرفت . 3 ـ تقسيم مطالب اثر طبيعي فسخ عقد بيع ، انحلال آن و مبري شدن طرفين از تعهداتي است كه به موجب عقد بر عهده گرفته اند . بعلاوه فسخ عقد باعث مي شود تا تعهداتي كه احياناً هر كدام از طرفين قبلاً آن را انجام داده اند حتي المقدور به حالت قبل از عقد برگردد . بعنوان مثال اگر ثمني پرداخت شده به پرداخت كننده مسترد شود يا اگر كالايي تحويل شده به مالك قبل از عقد برگردد . بديهي است كه فسخ عقد ممكن است به تنهايي كافي براي اعاده وضع زيان ديده به حالت قبل از عقد نباشد و حق جبران خساراتي كه در نتيجه عهد شكني به طرف قرار داد وارد شده ، نيز از آثار فسخ عقد ، به شمار مي رود ولذا با توجه به ترتيب منطقي فوق ، مطالب اين نوشتار در سه مبحث به شرح زير عرضه مي شود . مبحث نخست : آثار فسخ عقد نسبت به آينده مبحث دوم : آثار فسخ عقد نسبت به گذشته مبحث سوم : جبران خسارات وارده مبحث نخست آثار فسخ عقد بيع نسبت به آينده 4 ـ انحلال عقد و زوال تعهدات قرار دادي در اصطلاح حقوقي ، فسخ عبارت است از پايان دادن به هستي حقوقي قرار داد بوسيله يكي از طرفين يا شخص ثالث . بدين ترتيب فسخ يك عقد در واقع انشاي يك طرفه انحلال آن و ماهيتاً به منزله نوعي ايقاع است . و مبناي اين حق اختياري است كه بنا به توافق طرفين يا مستقيماً به حكم قانون براي يك يا دو طرف قرارداد و يا شخص ثالث شناخته شده است . در حقوق ايران فسخ عقد موجب انحلال عقد از زمان انشاي فسخ مي شود بنا بر اين اگر مورد معامله مثلاً عين معيني بوده كه با انعقاد عقد بيع به مالكيت خريدار در آمده بود ، با اعلام فسخ ، مالكيت مبيع از تاريخ فسخ به فروشنده بر مي گردد و يا اگر مورد معامله كلي في الذمه اي بود كه فروشنده مي بايست مصداق آنرا تعيين و به خريدارتسليم نمايد ، با اعلام فسخ ، تعهد وي از اين حيث ساقط شده و ديگر تكليفي از لحاظ تهيه مصداق كلي مورد نظر و تحويل آن به خريدار ندارد . گفتني است هر چند كه ايجاد عقد مستلزم توافق اراده هاي دو طرف عقد است ولي فسخ عقد عملي است يك طرفه و با اجتماع شرايط قانوني ، اراده يكي از طرفين به تنهايي قادر به مرتفع ساختن عقد و زوال تعهدات ناشي از آن است معذلك بعد از فسخ ، هر دو طرف قرار داد ، از تعهدات قراردادي خود مبري مي شوند . يعني به عنوان مثال همانطور كه با اعلام فسخ قرار داد از ناحيه بايع ، ديگر نامبرده تكليفي در جهت تهيه و تسليم مبيع كلي مورد معامله ندارد ، متقابلاً خريدار نيز از هر گونه تعهد ناشي از عقد بيع اعم از پرداخت ثمن يا ديگر شروط قرار دادي مبري مي شود . هر چند كه در قانون مدني ايران ماده و يا مواد قانوني كه به روشني اثر فسخ عقد را بيان نمايد وجود ندارد ولي با توجه به منابع فقهي و احكام مقرر در مواد متعدد قانون مدني مسلم مي گردد كه اصولاً اثر فسخ ناظر برآينده است و جز در موارد خاص در گذشته اثر ندارد . همچنين بعد از فسخ قرار داد ، آثار قانوني آن در فاصله انعقاد تا فسخ به قوت خود باقي مي ماند . در متن انگليسي كنوانسيون ، مسائل مربوط به آثار فسخ عقد بيع تحت عنوان " Effects of avoidance of the contract " و در متن فرانسوي با عنوان " Effects de Iu re solution du contrat و در متن عربي با عبارت " آثار الفسخ " بحث شده است و با مطالعه مواد مختلف كنوانسيون ملاحظه مي شود كه فسخ بيع در كنوانسيون با معني و مفهوم فسخ عقد در هر يك از نظامهاي حقوقي كشورهاي عضو كنوانسيون متفاوت مي باشد و شايد همين تفاوت معني فسخ در كنوانسيون با مفهوم اين واژه در حقوق ايران باعث شده است كه بعضي از اساتيد درترجمه متن انگليسي كنوانسيون به زبان فارسي به جاي واژه فسخ از " اعلام بطلان " عقد بيع استفاده كرده اند و بعضي نيز از واژه " حق اجتناب از قرارداد " استفاده نموده اند . به هر حال هر كدام از عبارات كه به كار گرفته شود باز در شناخت مفهوم اين واژه الزاماً بايستي به خود كنوانسيون رجوع نمائيم ، نه قواعد داخلي كشور يا كشورهاي خاصي كه اين اصطلاح ممكن است در آنجا معني خاص داشته باشد . در بند اول ماده 81 كنوانسيون آمده است : « فسخ قرار داد هر دو طرف را از وظايف مربوطه ، مشروط به اين پرداخت هر گونه خساراتي كه قابل مطالبه باشند خلاص مي نمايد » . بدين ترتيب چه از نظر كنوانسيون و چه از ديدگاه حقوق داخلي ، فسخ عقد به معني انحلال ارادي و يكجانبه آن توسط يكي از طرفين مي باشد و از تاريخ فسخ ، هيچكدام از طرفين الزامي به اجراي آن چيزي كه به موجب عقد بدان متعهد شده بودند ، نداشته و طرف ديگر نيز حق چنين ادعايي را از او ندارد . البته اين امر در صورتي صادق است كه كل قرار داد به عنوان يك مجموعه واحد فسخ شود . امكان فسخ قرارداد نسبت به قسمتي از مبيع و آثار آن ذيلاً بررسي مي شود . 5 ـ فسخ تمام يا قسمتي از عقد بيع در موارد معمولي كه يكي از طرفين از اختيارات قانوني خود در زمينه انحلال ارادي عقد استفاده مي كند ، تمام عقد به عنوان پيكره واحدي موضوع فسخ قرار گرفته و تمام مبيع زائل مي گردد . با وجود اين ممكن است مبيع مقداري كالاي مثلي ، نظير 10 تن شكر باشد كه فقط قسمتي از آن معيوب در آيد ، يا اين كه چندين كالا مانند يخچال ، تلويزيون و … باشد كا فقط برخي از آنها معيوب بوده و يا مطابق اوصاف مقرره نباشد و يا به دلايل ديگر خريدار بخواهد عقد بيع را صرفاً نسبت به قسمتي از مبيع فسخ كند . در حقوق ايران چنانچه مبيع متعدد بوده و يا در صورت واحد بودن نيز ، قابل تجزيه بوده و قيمت هر يك از آنها يا هر واحد كالا مشخص باشد خريدار مي تواند عقد بيع را نسبت به قسمتي از مبيع ، فسخ كرده و نسبت به قسمت ديگر نگهدارد . در ماده 431 در مبحث خيار عيب آمده است : « در صورتي كه در يك عقد چند چيز فروخته شود بدون اينكه قيمت هر يك عليحده معين شده باشد و بعضي از آنها معيوب در آيد مشتري بايد تمام آن را رد كند و ثمن را مسترد دارد و يا تمام را نگاه دارد وارش بگيرد و تبعيض نمي تواند بكند مگر به رضاي بايع ». مثلاً مورد معامله تعدادي لوازم خانگي مانند يخچال ـ تلويزيون ـ كولر و … باشد و همه آنها يك جا به مبلغ 5 ميليون ريال فروخته شود و يكي از آنها معيوب درآيد مشتري حق تبعيض ندارد . بديهي است اگر مورد معامله يك چيز باشد و جزئي از آن معيوب درآيد مشتري نمي تواند جزء معيوب را از اصل مبيع جدا نموده و بيع را نسبت به آن فسخ نمايد . البته اگر مبيع به عنوان مثال چند دستگاه تلويزيون نو باشد و يكي از آنها معيوب درآيد يا مثلاً مبيع 10 تن شكر باشد و سه تن از آن معيوب درآيد در اينجا چون بهاء كل با آساني قابل توزيع به نسبت تعداد اقلام مورد معامله و يا واحد كالاي فروخته شده است ، خريدار مخير در فسخ معامله نسبت به جزء معيوب يا مطالبه ارش است و چنانچه از اوضاع واحوال معلوم شود كه وجود جمع در شرايط قرار داد مؤثر بوده فروشنده نيز به نوبه خود حق فسخ نسبت به جزء سالم را دارد . ب ـ در صورتي كه در يك عقد بايع يك نفر و مشتري متعدد باشد و در مبيع عيبي ظاهر شود مشتريان نمي توانند در اعمال خيار تبعيض كنند بلكه يا بايد با توافق هم مبيع را رد و بيع را فسخ كنند يا يانكه به اخذ ارش به نسبت سهم خود بسنده نمايند و حق تبعيض ندارند ( ماده 432 قانون مدني ) ج ـ اگر در يك عقد بايع متعدد باشد ، مشتري مي تواند سهم يكي را رد و سهم ديگري را با اخذ ارش قبول كند ( ماده 433 قانون مدني ) و علت اين امر آن است كه مبناي حقوقي ممنوعيت تبعيض ، جلوگيري از اضرار فروشنده است كه در اين فرض منتفي است . همچنين در ماده 51 كنوانسيون مي خوانيم : « در صورتي كه بايع تنها قسمتي از كالا را تسليم كند يا تنها قسمتي از كالاي تسليم شده " مطابق قرار داد " باشد مواد 46 تا 50 نسبت به بخشي كه تسليم نشده يا منطبق با قرار داد نيست اعمال خواهد شده » . خريدار فقط در صورتي مي تواند از تمام قرار داد اجتناب كند كه عدم توفيق در تسليم همه كالا يا عدم توفيق در تسليم كالاي مطابق با قرارداد منجر به نقض اساسي قرار داد گردد . از نظر كنوانسيون وقتي قسمتي از كالا مقدور التسليم نباشد يا به دليل عدم مطابقت با اوصاف مندرج در قرار داد براي خريدار مطلوب نباشد خريدار فقط حق دارد ، بيع را نسبت به مقدار ياد شده فسخ كند و نمي تواند نسبت به مقدار ديگري كه سالم است فسخ نمايد به عبارت ديگر چون در تجارت بين المللي عرفاً قيمت و مشخصات كالاهاي مورد معامله معمولاً به تفصيل و جداگانه نوشته مي شود لذا گرايش به تجزيه بيع و فسخ فقط قسمت معيوب يا غير مطابق با قرار داد ، بر فسخ تمام عقد بيع ترجيح داده شده است . بدين ترتيب در مواردي كه مطابق كنوانسيون يا قانون مدني عقد بيع فقط نسبت به قسمتي از مبيع فسخ مي شود طرفين فقط از تعهدات مربوط به آن قسمت مبري مي شوند . 6 ـ عدم تاثير فسخ عقد نسبت به پاره اي از مقررات عقد بيع از لحاظ حقوقي عقد محصول اراده هاي طرفين و نقطه تلاقي خواسته هاي آنها با همديگر است و در تعبير و تفسير مفاد آن و در چهارچوب مقررات قانوني بايد به قصد مشترك طرفين به عنوان خالق و موجد عقد توجه كرد و قواعد مشهور فقهي مانند " العقود تابعه للقصود " و " اصاله الصحه " مؤيد اين نتيجه است كه اصولاً قرار دادها و توافقات اشخاص قطع نظر از قالب و شكل ظاهري آن و تا جائي كه مغاير حكم آمره قانونگذار نباشد نافذ و معتبر است .
تحقق هر عقد مستلزم توافق طرفين بر روي چندين امر كه اصطلاحاً راكان عقد يا مقتضاي ذات عقد ناميده مي شود به عنوان مثال ماده 339 قانون مدني مي گويد : « پس از توافق بايع و مشتري در مبيع و قيمت آن ، عقد بيع به ايجاب و قبول واقع مي شود .» عقد بيهي كه مبيع آن نامعلوم و يا مقدار ثمن مشخص نباشد باطل است . با اين حال قانونگذار اجازه مي دهد كه طرفين علاوه بر اركان اصلي عقد ، پاره اي از امورات ديگر را نيز در قالب شروط ضمن عقد ، به مفاد قرار داد اضافه نمايند . قانون مدني اين شروط را به سه دسته تقسيم كرده است : 1 ـ شرط صفت 2 ـ شرط فعل 3 ـ شرط نتيجه اما از انجا كه حسب انشاء متعاقدين ، اين شروط وجود مستقل ندارند لذا وجوداً و بقائاً تابع اعتبار عقد اصلي هستند و به همين علت معمولاً با فسخ عقد يا بطلان آن ، شروط مندرج در آن نيز به تبع خود عقد از بين مي روند معذلك بعضي شروط وجود دارند كه بعد از فسخ قرار داد نيز اعتبار خود را از دست نمي دهند و اساساً اين شروط زماني قابليت اجرائي پيدا مي كنند كه عقد بيع به دليلي فسخ و يا باطل اعلام شده باشد . موارد ذيل از جمله اين شروط هستند : 7 ـ الف : مقررات قرار داد راجع به نحوه حل و فصل دعوي جز در موارد خاص كه به دليل مصلحت خاص و يا به اقتضاي نظم عمومي ممكن است توافق طرفين در زمينه نحوه حل و فصل دعاوي احتمالي ناشي از قرار داد مؤثر نباشد ؛ اصولاً طرفين قرار دادهاي تجاري بين المللي مي توانند از قبل در زمينه چگونگي حل و فصل اختلافات آتي خود كه ناشي از ابهام يا اجمال يا تفسير يا اجرا و يا تخلف از قرار داد و يا حتي بطلان قرار داد فيمابين باشد تصميم بگيرند و به عنوان مثال شرط نمايند كه ؛ كليه اختلافات ناشي از رابطه حقوقي معين بوسيلة داور يا هيات داوري منتخب طرفين و مطابق قانون ماهوي معين و بر اساس آئين داوري مشخصي حل و فصل خواهد شد . يا اينكه طرفين توافق نمايند كه در صورت بروز هر گونه اختلاف ، محاكم كشور معين و مطابق قانون فلان كشور كه معمولاً قانون مقرر دادگاه مورد نظر طرفين است به دعوي رسيدگي خواهد كرد يعني صلاحيت قانوني يا صلاحيت قضايي را در ارتباط با قرارداد خودشان تعيين نمايند . امروز اين قبيل توافقات در اغلب نظام هاي حقوقي معتبر شناخته شده و نظريه سنتي كه معتقد بود با خاتمه يافتن قرار داد ، مقررات تابع آن نيز به تبع قرار داد اصلي باطل خواهد شد مردود دانسته شده است و علت اين امر پوچ و بي اثر بودن نظريه مزبور مي باشد زيرا اساساً چنين مقرراتي زماني مفيد فايده است كه قرار داد نتواند به مرحله اجرا گذاشته شود و از آن اجتناب گردد و هر گونه بي توجهي به آن بعد از فسخ قرار داد و اصرار بر تسري يافتن انحلال قرار داد اصلي به شرط ارجاع امر به داوري مندرج در آن در واقع به منزله ناديده گرفتن توافق صريح طرفين بوده و مانع بزرگي بر سر راه شكل گيري و تو سعه مكانيزم داوري به عنوان يك تجربه موفق حل و فصل اختلافات و منازعات تجاري بوده و مبناي علمي قابل توجيهي ندارد . در بند 1 ماده 81 كنوانسيون آمده است : « فسخ قرار داد تأثيري در مقررات آن قرارداد كه براي حل و فصل دعاوي وضع گرديده … ندارد .» در حقوق ايران اين موضوع به شدت مورد اختلاف است . برخي از حقوقدانان با اعتقاد به نظريه تابعيت شرط از عقد اصلي ، معتقد هستند كه اگر ثابت شود عقد اصلي از آغاز باطل بوده است ، شرط هم بي اثر مي شود هر چند كه به خودي خود تمام شرايط صحت معامله را نيز دارا باشد و در توجيه نظر خود به ماده 636 قانون آئين دادرسي مدني سابق استناد مي كردند كه به موجب اين ماده مقرر شده بود : « در مورد ماده قبل ( 635) هر گاه نسبت به اصل معامله يا قرارداد راجع به داوري بين طرفين اختلافي باشد دادگاه قبلاً به آن رسيدگي كرده و پس از احراز معامله و قرار داد ، داور ممتنع را معين مي نمايد .» حكم مقرر در ماده 636 قانون سابق به صورتي ديگر در ماده 461 قانون جديد آيين دادرسي دادگاه هاي عمومي و انقلاب در امور مدني مصوب 1379 نيز تكرار شده است . در اين ماده مي خوانيم : « هر گاه نسبت به اصل معامله يا قرار داد راجع به داوري بين طرفين اختلافي باشد . دادگاه ابتدا به آن رسيدگي و اظهار نظر مي نمايد .» با اين حال به نظر مي رسد كه با كمك تحليل حقوقي و با در نظر گرفتن اصل حاكميت اراده و اين واقعيت كه انشاء چنين شروطي در قصد مشترك طرفين ، نسبت به مقتضاي ذات عقد ، از نوعي استقلال و اصالت برخوردار است و پيش بيني آن در قرار داد صرفاً در زماني است كه عقد اصلي فسخ شده و يا باطل اعلام شود ، بتوان گفت كه اين توافق طرفين به منزله قرار داد عليحده اي بوده كه در نفس خود معتبر مي باشد و از لحاظ اعتبار و بقاء تابع عقد اصلي نمي باشد . همين نظريه در قانون داوري تجاري بين المللي مصوب 26/6/76 مجلس شوراي اسلامي مورد تبعيت قرار گرفته است . بند 1 ماده 16 قانون ياد شده مقرر داشته است : « داور مي تواند در مورد صلاحيت خود و همچنين درباره وجود يا اعتبار موافقت نامه داوري اتخاذ تصميم كند ، شرط داوري كه به صورت جزئي از يك قرار داد باشد از نظر اجراي اين قانون به عنوان موافقت نامه اي مستقل تلقي مي شود و تصميم داور در خصوص بطلان يا ملغي الاثر بودن قرار داد ، في نفسه به منزله عدم اعتبار شرط داوري مندرج در قرار داد نخواهد بود . » و براي رسيدن به اين مقصود مي توان حكم ماده 461 قانون جديد و يا ماده 636 قانون سابق را ناظر بر موردي دانست كه به تعبير قانونگذار " اصل معامله " يا " قرارداد راجع به داوري " محل اختلاف باشد مانند اين كه موضوع اختلاف طرفين در خصوص امضاء يا عدم امضاء اصل معامله يا موافقت نامه داوري باشد والا در مواردي كه يكي از طرفين به دلايلي نظير خيار غبن و يا عيب مبيع در صدد فسخ عقد بر آمده و يا به علت عدم امكان تسليم مبيع يا ماليت نداشتن آن يا تلف مبيع قبل از قبض و امثال آنها ، بطلان يا انفساخ عقد مورد ادعاي يكي از طرفين باشد ؛ داور يا داوران منتخب مي توانند و بايد به موضوع رسيدگي و انشاء راي نمايند ولو آنكه نتيجه راي داور ممكن است اعلام تصديق فسخ قرار داد از ناحيه فسخ كننده و يا اعلام انفساح بيع به دلايل قانوني و يا حتي بطلان بيع از ابتدا باشد . با اين توضيح كه نهايتاً دادگاه صالح در مرحله شناسايي و اجراي راي داور نظارت قضايي مقرر در قوانين مربوطه را اعمال نموده و در صورت احراز شرايط قانوني ، دستور اجراي راي داور را صادر خواهد كرد . و پر واضح است كه قبول نظريه مخالف مبني بر اين كه در صورت وجود هرگونه اختلاف راجع به قرار داد اصلي ، داور حق رسيدگي و اظهار نظر نداشته باشد و طرفين ملزم به مراجعه به دادگاه باشند ، عملاً موجب حذف اعتبار داوري به عنوان يك نهاد حقوقي كار آمد در حل و فصل مناقشات مدني و تجاري خواهد بود . زيرا كه ملزم نمودن اشخاص به مراجعه به دستگاه قضايي دولتي ، به صرف ادعاي يك طرف مبني بر بي اعتباري معامله اصلي و يا موافقت نامه داوري و موكول نمودن ادامه رسيدگي داور به بعد از تاييد شرط ارجاع به داوري يا موافقت نامه داوري از طرف دادگاه ، نهاد داوري را از اساس نابود مي كند و به ياد داشته باشيم كه حتي در اين فرض نيز به هنگام درخواست شناسائي و اجراي راي داور مراجعه به دادگاه ضروري خواهد بود كه چنين نگرشي به نهاد داوري به هيچ وجه با اهداف آن تناسب نداشته و حتي در تجارت بين الملل گاهي چنان مرجع مشخص قضايي براي تاييد صحت شرط ارجاع و يا موافقت نامه داوري وجود ندارد . 8 ـ ب : ترتيب استرداد عوضين بعد از اعلام فسخ معامله ، رابطه قرار دادي طرفين قطع مي شود و اين قطع رابطه حقوقي ، اقتضاء مي كند كه هر كدام از طرفين مالي را كه گرفته به طرف مقابل رد كند و امتناع از استرداد كالا يا وجه به مالك قبل از عقد ، ضمان آور است . نكته مهمي كه بحث پيرامون آن در اين جا ضروري به نظر مي رسد مبناي حقوقي تكليف طرفين در استرداد آن چيز است كه به موجب عقد تحويل گرفته اند يعني اين كه آيا بعد از فسخ معامله ، مبناي حكم لزوم استرداد عوضين مقتضاي قصد مشترك طرفين مي باشد ؛ و يا به عبارت ديگر توافق ضمني طرفين ايجاب مي كند كه فسخ كننده ، آن چيزي را كه دريافت داشته قبلاً يا همزمان با اعلام فسخ قرار داد مسترد دارد؟ و بدون اين عمل فسخ عقد حاصل نخواهد شد ؟ يا اينكه لزوم استرداد هر كدام از عوضين به مالك قبل از عقد در مرحله تحقق فسخ و انحلال عقد تاثيري نداشته ، و ناشي از حكم كلي حرمت تصرف در مال ديگري بدون رضايت مالك بوده و جنبه تعهد قانوني دارد ؟ با توجه به مجموع مواد قانوني به نظر مي رسد كه در حقوق ايران تكليف استرداد عوضين منسوب به قرار داد نبوده بلكه به حكم قانون و ناشي از ممنوعيت نگهداري و تصرف مال غير است ولي از نظر كنوانسيون اين تكليف چهره قرار دادي دارد . بند 2 ماده 81 كنوانسيون مقرر مي دارد : « طرفي كه تمام يا قسمتي از قرارداد را اجرا كرده است مي تواند از طرف ديگر اعاده آنچه را كه به موجب قرار داد تحويل يا تاديه نموده است طلب كند . چنانچه هر دو طرف ملزم به اعاده باشند بايد همزمان اقدام نمايند .» قائل شدن نوعي حق حبس در مرحله استرداد عوضين با قراردادي بودن اين تكليف سازگاري بيشتري دارد . در حالي كه در حقوق ايران بعد از اعلام فسخ قرار داد و مطالبه مالك ، تصرف گيرنده از مصاديق غصب بوده و هيچكدام در برابر هم حق حبس ندارند . مع الوصف ، اين امر كه تكليف طرفين به استرداد مال ماخوذه مبناي قانوني دارد . منافاتي با آن ندارد كه طرفين در قرار داد خودشان راجع به چگونگي استرداد عوضين بعد از اعلام فسخ با همديگر توافق نمايند به عنوان مثال در قرار داد ذكر نمايند كه هر گاه قرار داد به يكي از دلايل مقرر در كنوانسيون فسخ شود ، خريدار مكلف است كالاهاي دريافتي را به طرز خاصي بسته بندي و از طريق موسسه حمل و نقل به مقصد جديدي كه فروشنده تعيين مي كند ارسال نمايد . در حقوق ايران نيز چنانچه طرفين به عنوان مثال شرط نمايند هر گاه عقد بيع به دليلي از دلايل از سوي يكي از طرفين فسخ شود ؛ فسخ كننده موظف است كالا يا وجهي را كه به موجب عقد از طرف ديگر دريافت داشته همزمان با اعلام فسخ معامله به طرف مقابل تحويل يا به حساب او توديع كند . اين شروط علي القاعده معتبر بوده و فسخ عقد نه تنها موجب زوال اعتبار آنها نخواهد بود بلكه پيدايش حق فسخ براي هر طرف منوط به اين است كه قبل از اعلام فسخ يا هم زمان با آن عوض دريافتي به موجب عقد را ، به طرف مقابل تحويل داده و يا طبق تراضي قبلي فيمابين عمل نمايد . در توجيه نفوذ حقوقي اين شروط مي توان از وحدت ملاك ماده 448 قانون مدني استفاده كرد زيرا وقتي طرفين مي توانند سقوط تمام خيارات را به نحو مطلق در قرار داد شرط نمايند ، بالطبع مي توانند ايجاد و بقاء خيار را نيز با توافق همديگر منوط به شرايط و يا اقدامات خاصي نمايند . بند 1 ماده 81 كنوانسيون اين قبيل توافقات را معتبر دانسته و فسخ قرار داد در مورد اعتبار آنها بي تأثير دانسته است . « فسخ قرار داد تاثيري در … هر گونه مقررات ديگر قرار داد كه حاكم بر حقوق و وظايف طرفين كه ناشي از فسخ قرار داد است ندارد .» هدف از وضع اين قاعده مردود دانستن نظريه اي بود كه به موجب آن با خاتمه يافتن قرار داد ، مقررات تابع نيز باطل خواهد شد . شروط و قيود مربوط به حقوق و وظايف طرفين كه ناشي از فسخ قرار داد باشد از جمله شامل شروط محدود كننده و يا استثناء كننده مسئوليت مي باشد . 9 ـ ج : جبران خسارات ناشي از فسخ قائل شدن حق فسخ به كسي كه از قرار داد متضرر شده است ممكن است براي جبران خسارت او كافي نباشد . به عنوان مثال هر چند كه خريدار مال معيوب ، بعد از اطلاع از عيب كالا نسبت به فسخ عقد اقدام مي كند ؛ ولي موضوع به همين جا ختم نمي شود زيرا ممكن است خريدار در اين مدت چندين فروشنده مناسب را از دست داده يا قيمتها بالا رفته يا در اثر تأخير در تحويل كالا متضرر شده باشد اين قبيل خسارتها كه عرفاً مسلم بوده و به حكم عقل سليم مي بايست جبران شود ؛ متاسفانه در قانون مدني و ساير قوانين به وضوح قابل جبران اعلام نشده و رويه قضايي به عناوين مختلف مانند مستقيم نبودن ورود خسارت يا مربوط نبودن خسارت به خوانده دعوي و عناويني از اين قبيل تمايلي به جبران اين قبيل خسارتها ندارد . ولي در كنوانسيون به لزوم جبران اين خسارتها و نيز نحوه تقويم آنها تصريح شده است . در صدر بند 1 ماده 81 كنوانسيون آمده است : « فسخ قرار داد هر دو طرف از وظايف مربوطه ، مشروط به پرداخت هر گونه خسارتي كه قابل مطالبه باشد ، خلاص مي نمايد .» همچنين طرفين مي توانند از قبل راجع به ميزان اين خسارتها توافق نمايند . مثلاً شرط نمايند كه هر گاه عقد بيع وسيله يكي از طرفين به علت يكي از موارد مندرج در قانون فسخ شود طرف مقابل ملزم به پرداخت خسارت معيني خواهد بود . اين ها در واقع شروطي هستند كه آثار عدم ايفا تعهد را پيش بيني نموده اند و شروط محدود كننده و استثنا كننده يا تشديد كننده مسووليت ، امروزه در قرار دادهاي تجاري مرسوم و مقبول است .
منابع:
1 ـ تعهد الزام آور است به نقل از : فرهنگ اصطلاحات حقوقي ـ انگليسي به فارسي تهيه شده در بخش ترجمه ديوان داوري دعاوي ايران ، لاهه ، 1368 ص 53 . 2 ـ آيه از سوره مائده براي ديدن مباني اين اصل و اختلاف نظرهاي مربوطه به اين آيه و نيز آيه 34 از سوره اسري (اوفوبالعهد ان لعهد كان مسئولا) ر. ك : علامه طباطبايي ـ سيد محمد ، الميزان ترجمه موسوي همداني ، سيد محمد باقر ، انتشارات اسلامي ، جلد پنجم ، ص 257 ـ ملااحمد نراقي ، عوائد الايام ، ص 2 به بعد ـ مير فتاح عناوين ص 183 ميرزا حسين بجنوردي ، القواعد الفقهيه ، ج 5 ، ص 163 به بعد ـ شيخ مرتضي انصاري ، مكاسب ، ص 85 . 3 ـ براي مطالعه بيشتر در خصوص اصل لزوم قراردادها رك : دكتر جعفري لنگرودي ـ محمد جعفر ، حقوق تعهدات ، ج 1 شماره 186 ـ لزوم و جواز در عقود و ايقاعات : تحولات حقوق خصوصي ، مجموعه مقالات اهدايي به استاد مرحوم دكتر سيد حسن امامي ، انتشارات دانشگاه تهران ، 1374 ص 47 . دكتر كاتوزيان ناصر ، حقوق مدني ، قواعد عمومي قراردادها ج 3 ، انتشارات بهنشر ، 1368 ، ص 253 به بعد. 4 ـ الزام متعهد به اجراي عين تعهد (specific performace) در حقوق فرانسه و تا حدودي در حقوق ايران به عنوان مهمترين ضمانت اجراي تخلف از تعهدات قراردادي است ولي در نظام كامن لا ، دادگاهها به ندرت و تحت شرايط خاص حكم به اجراي عين تعهد ميدهند و غالباً نقض قرارداد با جبران خسارت ترميم مي شود براي مطالعه بيشتر در اين مورد رك : G.H treitel – contract – sweet and maxwell – London 1995-p 918 1 ـ مانند مواد 10 و 226 و 457 قانون مدني 2 ـ مواد 396 الي 457 ق. م 3- Un convention on contracts for the international sale goods (1980). 1 ـ براي ملاحظه متن كنوانسيون به زبان انگليسي و ترجمه آن به زبان فارسي رجوع شود به : مجله حقوقي ، دفتر حقوقي بين المللي جمهوري اسلامي ايران شماره 9 سال 67. 2- United nation commission on international trad law (uncitral) 1 ـ دكتر شهيدي ـ مهدي ، سقوط تعهدات ، انتشارات دانشگاه شهيد بهشتي ، سال 68 ص 119 . 1 ـ محقق حلي ، شرايع الاسلام ، كتاب التجاره ، احكام الخيار ، المسئله الرابعه ص 101 و علامه حلي ، تذكره ، ج 1 ، احكام خيار عيب ـ سيد محمد كاظم يزدي طباطبايي در سوال و جواب ، ج 1 ص 176 درباره معني فسخ مي نوسيد : معني الفسخ ليس الامجرد و رفع سبب المكيه لازمه ، حيث انه رفع لها بحسب استمرارها لا من اصلها… و نيز عبارات محقق در تذكره بدين بيان است الفسخ يرفع العقد من حين و قوعه لا من اصله… 2 ـ نظير ماده 459 در بيع شرط و ماده 386 در اثر فسخ و ماده 805 در هبه و نيز ملاك ماده 287 در اقاله. 3 ـ مجله حقوقي دفتر خدمات بين المللي جمهوري اسلامي ايران شماره 9 سال 67 ( در ترجمه متن كنوانسيون به زبان فارسي از واژه استفاده شده و در نتيجه دكتر مهراب ، داراب پور از كلمه حق اجتناب از قرارداد استفاده شده است. 1 ـ جعل خيار شرط براي متعاملين و يا شخص ثالث بنحوي كه در ماده 399 قانون مدني مقرر شده دركنوانسيون پذيرفته نشده است. 1 ـ سيد محمد كاظم طباطبايي ، حاشيه بر مكاسب ، ج 2 ، ص 176 و عبدالله ممقاني ، منهاج المتقين ص 35. 1 ـ مطابقت كالا با قرارداد به شرح مقرر در ماده 35 كنوانسيون از وظايف اصلي فروشنده مي باشد و منظور از آن اين است كه فروشنده بايد كالايي راتسليم كند كه داراي مقدار و كيفيت و اوصاف و بسته بندي مقرر در قرارداد بوده و متناسب با مقاصدي باشد كه عرفا كالاي با آن اوصاف براي مقاصد مذكور مورد استفاده قرار مي گيرد. براي مطالعه بيشتر راجع اين موضوع رك : دكتر داراب پورـ مهراب ، تفسيري بر حقوق بيع بين المللي ، ج 2 ، انتشارات گنج دانش ، 1374 ص 92 به بعد. 2 ـ نقص اساسي هر چند كه در بسياري از نظامهاي حقوقي جهان ناشناخته است ولي در سيستم جبران خسارات در كنوانسيون نقش اساسي دارد. مطابق ماده 25 كنوانسيون ، نقض قرارداد توسط يكي از اصحاب دعوي هنگامي اساسي محسوب ميشود كه منجر به ورود آن چنان خساراتي به طرف ديگر شود كه او را به طور عمده از آن چه استحقاق انتظار آن را به موجب قراردادداشته ، محروم نمايد، مگر اين كه طرف نقض كننده چنين پس آمد و نتيجه اي را نمي توانسته است پيش بيني كند. براي مطالعه بيشتر راجع به اين موضوع رك : دكتر داراب پور، مهراب، همان ، ص 14 به بعد. 1 ـ مواد 10 و 191 و 975 ق. م . 2 ـ مواد 232 الي 234 ق . م . 1 ـ طبق نظريه« استقلال شرط ارجاع امر به داوري كه در قوانين اغلب كشورها پذيرفته شده ، عدم اعتبار قرارداد اصلي يا فسخ آن علي الاصول تاثيري در اعتبار شرط ارجاع به داوري مندرج در آن ندارد، براي مطالعه بيشتر در اين موارد رك : دكتر كلانتري ـ مرتضي ، داوري ، بررسي مهمترين نظامهاي حقوقي داوري در جهان، انتشارات دفتر خدمات حقوقي بين المللي جمهوري اسلامي ايران ، چاپ اول ، سال 74 صفحه 22 بعد و 74 به بعد. 1 ـ دكتر كاتوزيان ، ناصر ، حقوق مدني ـ قواعد عمومي قراردادها ، ج 3 ، انتشارات بهنشر ، ص 140 . 1 ـ مواد 488 و 489 قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور مدني و مواد 6، 35 قانون داوري تجاري بين المللي. 1 ـ با توجه به قاعده علي اليد ما اخذت حتي توديه اصولا تصرف بر مال غير ضمان آور است مگر اين كه با مجوز قانوني باشد كه در اين مورد با انحلال عقد، مجوزي براي تصرف گيرنده مال باقي نمي ماند. 1 ـ دكتر داراب پورـ مهراب ، همان ج 3 ، ص160. 1 ـ دكتر صفايي ـ سيد حسين تقريرات درس حقوقي مدني پيشرفته ( دوره دكترا ) سال 75 . 1 ـ امام خميني (ره) ، البيع جلد 5 ، انتشارات موسسه مطبوعاتي اسماعيليان قم، ص 329 . 2 ـ فخر المحققين، ايضاح الفوائد في شرح اشكالات القواعد ، چاپ اسماعيليان، سال 63 ، ج اول ، ص 490 . 1 ـ مگر اين كه عدم تصرفات ناقله بر مشتري شرط شده باشد كه در اين صورت مشمول قسمت اخير ماده 454 ، 455 ق . م . بوده و باطل است. 2 ـ به موجب ماده 460 ق . م . در بيع شرط مشتري نمي تواند در مبيع تصرفي نمايد كه منافي خيار بايع باشد از قبيل نقل و انتقال و غيره بنمايد. 1 ـ مستنبط از ملاك ماده 386 ق . م .و ماده اول قانون مسئوليت مدني. 1 ـ بند 2 ماده 81 كنوانسيون 1980 وين. 2 ـ دكتر داراب پور ـ مهراب ، ج 3 ، ص163 . 3 ـ رجوع شود به مواد 74 به بعد كنوانسيون تحت عنوان خسارت حاصله از عدم اجراي تعهد. 4 ـ ماده 308 قانوني مدني… اثبات يد بر مال غير بدون مجوز قانوني در حكم غصب است و ماده 311 ميگويد غاصب بايد مال مغصوب را عيناً به صاحب آن رد نمايد…. 1 ـ قسمت آخر بند 2 ماده 81 كنوانسيون. 2 ـ مستنبط از بند 1 ماده 71 كنوانسيون . 3 ـ دكتر شهيدي ـ مهدي ، همان ، ص 121 . 1 ـ ميرزا ابوالقاسم قمي، جامع الشتات ، ص 709 . 2 ـ ماده 429 ق . م . 1 ـ دكتر شهيدي ـ مهدي، همان ، ص 61. 2 ـ دكتر شهيدي ـ مهدي، همان ، ص 62 و 122. 1 ـ دكتر كاتوزيان ـ ناصر ، ضمان قهري ـ مسئوليت مدني ، تهران 62 ، ص 246. 1 ـ دكتر امامي ـ حسن ، حقوقي مدني ـ ج 1 ، انتشارات كتابفروشي اسلاميه ، ص 539 و دكتر شهيدي ـ مهدي، همان ص 62 . 2 ـ ماده 429 ق . م. ضمناً اين نكته را نيز بايد بخاطر داشت كه انتقال قهري مانند ارث از شمول اين ماده خارج بوده و وراث شخص حق فسخ را نيز دارند. در اين مورد در كتاب تحرير الوسيله ج 1 ، ص525 ، آمده است : ولو خرجه عن ملك بوقف او معامله لازمه فالظاهرانه بحكم الاتلاف فيرجع اليه بالمثل اوالقيمته. 1 ـ دكتر داراب پور ـ مهراب ، همان ، ج 3 ، ص 166 . 1 ـ دكتر شهيدي ـ مهدي همان ، ص 62 ـ دكترامامي ،حسن ، همان ، ص 551 ـ دكتر صفايي ، سيد حسين ، دوره مقدماتي حقوق مدني ج 2 ، انتشارات موسسه عالي حسابداري ، 1351 ص 336 . 1 ـ ملاحظه اين اصلاحات قانوني رجوع شود به : تبصره الحاقي به ماده 1082 قانون مدني مصوب 29/4/76 و آيين نامه اجرايي آن مصوب 13/2/1377 هيات وزيران و قانون استفساريه تبصره الحاقي به ماده 2 قانون اصلاح موادي از قانون صدور چك مصوب 21/9/77 مجمع تشخيص مصلحت نظام كه در خصوص بدهي هاي پولي ناشي از صدور چك بلامحل ، بر خلاف مصوبات قبلي شوراي نگهبان ، مطالبه خسارات تاخير تاديه بر مبناي نرخ تورم اعلام شده از طرف بانك مركزي را تجويز نموده است. 2 ـ دكتر شهيدي ـ مهدي، ص 41 تا 45 و همچنين براي ملاحظه عقايد فقهي در اين زمينه رك: مجله رهنمون ، شماره 6 ، پاييز 72 ، كه عقايد 6 نفر از فقهاي اسلامي در خصوص ماهيت پول و امكان پرداخت خسارت ناشي از عدم پرداخت بموقع ديون پولي را نقل كرده است. 3 ـ دكتر امامي ـ سيد حسين، همان ،ص 549 و دكتر شهيدي ـ مهدي ، همان ، ص63 . 1 ـ دكتر امامي، سيد حسن، همان ص 550 و دكتر شهيدي ـ مهدي ، همان ، ص 63 الي 65. با حق فسخ عقد بيع دارد و خريداري كه نخواهد يا نتواند كالاي دريافتي را مسترد نمايد ولو آنكه عدم مطابقت كالا را با مشخصات مورد توافق به اثبات برساند حق فسخ بيع را ندراد. استثناهاي مذكور در بندهاي سه گانه ماده 82 كنوانسيون بعلت مقتضيات عملي تجاري بين المللي بوده و قابل توجيه است زيرا عادلانه نيست كه حق فسخ خريدار در صورتي كه عامل خارجي اجتناب ناپذير موجب عدم امكان استرداد كالا ميشود ناديده بگيريم يا بعضي عيوب ممكن است در كالا وجود داشته باشد كه قبل از بازرسي دقيق فني و آزمايشگاهي معلوم نميشود؛ و در مرحله بازرسي و آزمايش لايد مقداري از كالا از بين رفته يا فاسد خواهد شد و اين امر نبايد مضيع حق خريدار باشد و بالاخره مورد مقرر در بند ج ماده 82 براي حمايت از مشتري با حسن نيت است ، كه قبل از كشف عيوب كالا، مقداري از آن به فروش رفته يا مصرف شده يا تغيير شكل يافته و بعداً انطباق كالا كشف شود حق فسخ خريدار را محفوظ مي داند. مفسرين كنوانسيون اضافه مي نمايند؛ اگر كالا كلي في الذمه يعني كالايي باشد كه كه اشتباه و نظائر آن نوعاً زياد و شايع است ولو آنكه كالاي دريافتي مشتري بدليل قصور او تلف شد باشد خريدار ميتواند كالاي جانشين را تدارك نموده و با اعلام فسخ قرارداد آنها را به فروشنده مسترد دارد ودر مقام استرداد حكم كنوانسيون انعطاف پذيرد بوده و لازم نيست كه كالا « عيناً» در همان وضعيتي كه دريافت شده مسترد گردد. بلكه كافي است كه عمدتا در همان وضعيتي كه دريافت نموده باشد . به عنوان مثال ممكن است ماشيني كه تنها چند بار از آن استفاده شده قابل استرداد باشد. 19 ـ منافع و نمائات حاصله از كالا نظر به اينكه قانون مدني در مبحث خيارات در خصوص احكام منافع مبيع يا ثمن بعد از اعلام فسخ بيع به سكوت رفتار كرده و از آنجا كه از نظر تحليلي اقاله و فسخ عقد از حيث آثار حقوقي شبيه به هم هستند لذا غالب مولفين و نويسندگان حقوقي در تعيين حكم منافع (منفصل و متصل ) از مواد قانوني مدني در زمينه اقاله استفاده مي نمايند مطابق ماده 287 قانون مدني « نمائات و منافع منفصله كه از زمان عقد تا زمان اقاله در مورد معامله حادث مي شود مال كسي است كه به واسطه عقد مالك شده است ، ولي نمائات متصله مال كسي است كه در نتيجه اقاله مالك مي شود .» مطابق اين ماده درمورد فسخ نيز ميتوان گفت نمائات و منافع منفصله مورد معامله از زمان عقد تا زمان فسخ ، ملك شخصي است كه بموجب عقد بيع مالك شده است ولي نمائات متصله مربوط به زمان به تبع عين مال ، مجدداً به مالكيت مالك اولي (فروشنده ) بر ميگردد. بعنوان مثال چنانچه مبيع يك قطعه باغ باشد، در اين صورت چنانچه عقد بيع مثلاً بعد از سه ماه فسخ شود، كليه ميوه هاي درختان باغ كه بعد از عقد، از باغ حاصل شده و توسط خريدار برداشت شده و يا قابل برداشت ، مالك خريدار بوده، ولي منافع مربوط به ميوه هاي نرسيده و بزرگ شدن درختان در مدت سه ماه به تبع عين باغ به بايع برميگردد و علت اين امر آن است كه چون منافع منفصله در مالكيت خريدار ايجاد شده لذا متعلق به اوست ؛ ولي منافع متصله هر چند كه در مالكيت خريدار بوجود آمده ولي نظر به اينكه جدا از عين باغ استقلال عرفي نداشته و با آن وحدت كامل دارد لذا به تبع عين مالكيت فروشنده درخواهد آمد. قانون مدني در حالي كه در ماده 287 بشرح فوق ميان منافع منفصل و متصل قائل به تفكيك شده ولي در ماده 459 در بيع شرط ظاهراً اين امر را لازم ندانسته و مقرر داشته : «… نمائات و منافع حاصله از حين عقد تا حين فسخ مال مشتري است.» و ممكن است تو هم شود كه در فسخ بيع، نمائات و منافع منفصله و متصله هر دو متعلق به مشتري مي شود و در مقام جمع بين حكم مقرر در اين ماده و ماده 287 گفته شود كه ماده 459 در مورد فسخ عقد است ولي ماده 287 در مورد اقاله و هر كدام در مورد موضوع خاص خود بايد اجرا شود. ولي اين نظريه قابل دفاع نيست زيرا اقاله همان فسخ عقد وسيله طرفين است و بعيد است كه اثر فسخ و اقاله در خصوص منافع چنين متعارض باشد بلكه بايد بر آن بود كه قانون گذار در ماده 459 در مقان بيان تفصيلي حكم منافع در مورد فسخ نبوده است و تفصيل مطلب را ماده 287 قانون مدني در مبحث اقاله بيان مي كند كه همان احكام در فسخ نيز جاري است. در كنوانسيون مسئله منافع در نمائات به صورمحدودتري مطرح شده زيرا منافع متصل موضوعاً مطرح نيست يعني كالاهاي مورد معامله در تجارت بين المللي چيزهايي نيستند كه منافع متصل مانند چاقي در حيوانات يا بزرگ شدن در درختان داشته باشند و منافع منفصل هم نوعاً ،چيزي نيستند كه قابل تفكيك بوده و وجود مستقل ازمال مورد معامله باشد مثل بره گوسفند ؛ بدين ترتيب منافع مورد نظر كنوانسيون بصورت استفاده از يك كالا مطرح مي شود منتهي موارد ديگر نيز به اين بحث ملحق شده كه حقيقتاً منافع يا نماء نمي توان گفت بلكه بدل كالاي مورد معامله است.
مقالات
صمد حضرتي شاهيندژ، سرآغاز: در عصر حاضر به سبب رشد روزافزون فنآوري، ارتباط هر چه بيشتر ملتها...
Read More...حامد دانشجو پيشگفتار در حقوق عمومي و حقوق خصوصي، تعريف اقامتگاه، اهميت بسياري دارد. اقامتگاه عنصر بسيار مهمي...
Read More...احتراما به استحضار بازدیدکنندگان محترم می رساند همکار محترم آقای فرقدان نسبت به ترجمه چندین مقاله از زبان انگلیسی...
Read More...

