بانک قوانین
آراء وحدت رویه
دیوان عدالت اداری
راي شماره ۸۴۱ هيات عمومي ديوان عدالت اداري
آراء وحدت رویه
دیوان عدالت اداری
راي شماره ۸۴۱ هيات عمومي ديوان عدالت اداري
راي شماره ۸۴۱ هيات عمومي ديوان عدالت اداري
| | ![]() |
شماره دادنامه:۸۴۱
كلاسه پرونده: ۸۴/۹۴۱
مرجع رسيدگي: هيات عمومي ديوان عدالت اداري.
شاكي: آقاي ابوالقاسم ستاريان.
موضوع شكايت و خواسته: ابطال موادي از آييننامه لايحه قانوني استقلال كانون وكلاي دادگستري مصوب ۱۳۳۴ وزير دادگستري. بطال موادي از آييننامه لايحه قانوني استقلال كانون وكلاي دادگستري مصوب ۱۳۳۴ وزير دادگستري
| راي شماره ۸۴۱ هيات عمومي ديوان عدالت اداري | ![]() |
شماره دادنامه:۸۴۱
كلاسه پرونده: ۸۴/۹۴۱
مرجع رسيدگي: هيات عمومي ديوان عدالت اداري.
شاكي: آقاي ابوالقاسم ستاريان.
موضوع شكايت و خواسته: ابطال موادي از آييننامه لايحه قانوني استقلال كانون وكلاي دادگستري مصوب ۱۳۳۴ وزير دادگستري.
مقدمه: شاكي به شرح دادخواست تقديمي و لوايح تكميلي آن اعلام داشته است، ۱ـ ۵۰ سال از تصويب آييننامه لايحه قانوني استقلال كانون وكلاي دادگستري مصوب آذرماه ۱۳۳۴ وزير دادگستري و از آن زمان تاكنون قوانين مختلفي تصويب گرديده كه تاثيرات بسزايي بر آييننامه مذكور داشته كما اينكه در راي مورخ ۲۷/۲/۱۳۸۳ هيات عمومي ديوان در پرونده كلاسه ۸۱/۳۲۱ چنين امريهاي ذكر شده است، (مجدداً بر ضرورت تدوين آييننامه بر اساس قانون مصوب سال ۱۳۷۶ تاكيد ميگردد.) ولي از زمان انتشار راي مذكور تاكنون كانون وكلاي دادگستري و يا وزير دادگستري اقدامي جهت تدوين آييننامه جديد نفرمودهاند و در آييننامه مذكور اثبات امر عدمي كه قابل اثبات نميباشد را بر مدعي عليه تحميل نموده و گواهي مامور پست را كه ضابط دادگستري نميباشد را دال بر ابلاغ اعلام نموده و اصولاً پنج روز پس از تحويل به پست را دال بر ابلاغ اعلام نموده و يا گواهي مامور را بدون اينكه مشخص كند منظور از مامور چه شخصي و چه مقامي ميباشد، ذكر نموده است، كلاً بر خلاف قوانين مربوط به ابلاغ ميباشد، زيرا گواهي مامور ابلاغ دادگستري كه مطابق با قانون آيين دادرسي مدني بوده باشد فقط از نظر قانونگذاري ابلاغ صحيح و قانوني تلقي ميگردد. بنابراين ماده ۷۱ آييننامه فوقالذكر كلاً خلاف قوانين و مقررات جاريه بوده و ابطال آن را درخواست مينمايم. چون راي ديوان عدالت اداري در اين قسمت عملاً ضمانت اجرايي ندارد فلذا ابطال بقيه آن هم ضروري به نظر ميرسد. علاوه بر آنكه بسياري از مواد و تبصرههاي آن با تصويب قوانين و مقررات بعد از تصويب آييننامه مذكور كه پنجاه سال از عمر آن ميگذرد، بطور كلي منتفي و منسوخ و لغو و كان لم يكن شده است، بنابراين به استناد قسمتي از راي وحدت رويه مورخ ۲۸/۳/۱۳۸۳ هيات عمومي كه وضع قاعده آمره مشعر بر اينكه تعيين مجازات محروميت موقت يا دائم از شغل وكالت متضمن اذن قانونگذار ميباشد، لذا ابطال ماده ۷۶ و بندهاي ششگانه و تبصره ذيل آن راتقاضا مينمايم. بالاخص كه طبق ماده ۱۷ اصل لايحه قانوني استقلال كانون وكلاي دادگستري مصوب سال ۱۳۳۲ صراحتاً اعلام شده است، از تاريخ اجراي اين قانون هيچ وكيلي را نميتوان از شغل وكالت معلق يا ممنوع نمود مگر به موجب حكم قطعي دادگاه انتظامي. ولي خود كانون وكلا آييننامه آن را بر خلاف صريح اصل قانون تصويب و بعضاً بر خلاف نص صريح قوانين موضوعه راي صادر و با به مرحله اجرا درآوردن، موجب هتك حيثيت شغلي آحاد ملت و وهن كانون وكلا و قانونگذار ميشوند و همچنين ابلاغ ماده۷۱ آن را خواستارم زيرا نحوه ابلاغ بر خلاف مواد ۸۹ تا ۱۱۰ قانون آيين دادرسي مدني مصوب ۲۵/۶/۱۳۱۸ و اصلاحات و الحاقات بعدي آن و بر خلاف مواد ۶۷ تا ۸۳ قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي قبل از پيروزي انقلاب تصويب گرديد كه موثر در مقام ميباشند. مانند آييننامه تعرفه حقالوكاله و هزينه وكلاي دادگستري مصوب ۱۲ تيرماه ۱۳۴۱ وزارت دادگستري و آييننامه مربوط به تعيين ميزان و طرز وصول حق عضويت سالانه وكلاي دادگستري مصوب ۳۰/۱۲/۱۳۵۰ وزارت دادگستري و آييننامه تعيين مرجع گواهي وكالت در دعاوي در ممالكي كه دولت ايران در آن نمايندگي سياسي يا كنسولي ندارد مصوب ۱۹/۳/۱۳۵۲ وزير دادگستري و... همگي مراتب فوق مويد اين است كه از آييننامه لايحه قانوني استقلال كانون وكلاي دادگستري مصوب آذر ماه ۱۳۳۴ چيزي باقي نمانده و بيشتر مواد و تبصرهها و بندهاي مواد آن با قوانين و مقررات مصوب بعد از آن در اختلاف و تضاد و تناقض و تنافي ميباشد و بعضاً خارج از حدود اختيارات وزير دادگستري و قوه مجريه بوده است. همانگونه كه تعداد زيادي از مواد و تبصرهها و بندهاي مهم آن بموجب راي مورخ ۲۸/۳/۱۳۸۳ هيات عمومي ديوان عدالت اداري ابطال گرديده است. لذا تقاضاي ابطال آييننامه فوقالذكر را در قسمت مواد مربوط به ابلاغ كليه اوراق و تصميمات و آراء كانون وكلا و دادسرا و دادگاه انتظامي كانون وكلا دادگستري و مواد مربوط به مجازاتهاي كانون در دادسراي انتظامي دادگاه انتظامي كانون وكلاي دادگستري دارم. مستشار اداره كل امور حقوقي و اسناد و مترجمين قوه قضائيه طي نامه شماره ۲۸۶/۷ مورخ ۲۷/۱/۱۳۸۶ مبادرت به ارسال نظريه كانون وكلا به شماره ۴۲۲۶ مورخ ۲۳/۳/۱۳۸۵ نموده است. در اين نامه آمده است، چون خواسته شاكي ابطال بندهاي ۶ گانه ماده ۷۶ آييننامه لايحه استقلال كانون و تبصره ذيل آن و نيز مـاده ۷۱ آييننامه موصوف ميباشد ذيلاً، به تفكيك، دلايل غير موجه بودن اين درخواست به استحضار ميرسد، الف ـ دلايل غير موجه بودن درخواست شاكي در ارتباط با ماده ۷۶ و تبصره ذيل آن: شاكي در توجيه اين بخش از خواسته خود مدعي شده است، اقدام وزير دادگستري وقت در احصاء مجازاتهاي انتظامي ششگانه، نوعي دخالت در حوزه صلاحيت قوه مقننه بوده است، ليكن بايد گفت وزير دادگستري وقت كه خود فردي قانونگذار بوده است در ماده ۷۶ آييننامه هرگز در مقام وضع مجازات نبوده زيرا، ۱ـ قانونگذار در ماده ۳ لايحه استقلال كانون چنين مقرر داشته است، « وكلايي كه واجد شرايط زير باشند، ميتوانند در انتخابات هيات مديره كانون وكلا شركت نمايند. الف ـ وكلاي پايه يك و دو دادگستري مشروط بر اينكه محكوميت انتظامي درجه ۴ به بالا نداشته باشند». ب ـ قانونگذار در ماده ۴ لايحه استقلال كانون چنين پيشبيني كرده است، « اعضاي هيات مديره كانون وكلا از بين وكلاي دادگستري پايه يك هر حوزه كه واجد شرايط زير باشند براي مدت ۲ سال انتخاب ميشوند. الف ـ .... ب ـ .... ج ـ .... د ـ محكوميت انتظامي از درجه ۴ به بالا نداشته باشند « مجازاتهاي درجه يك و دو نسبت به وكيل مورد تعقيب قطعي است ولي شاكي خصوصي.... از كليه آراء صادره و همچنين دادسراي انتظامي و رئيس كانون از حكم برائت و از مجازاتهاي درجه ۴ به بالا ميتوانند تقاضاي تجديدنظر نمايند.» با توجه به اشاراتي كه در متن لايحه استقلال كانون به مجازاتهاي انتظامي گرديده است ترديدي باقي نميماند كه اشاره قانونگذار سال ۱۳۳۱ به مجازاتهاي احصاء شده در ماده ۵۱ قانون وكالت ۱۳۱۵ بوده است به بيان ديگر مجازاتهاي ششگانه مندرج در ماده ۷۶ آييننامه قبل از تصويب آييننامه در يك متن قانوني توسط قانونگذار وضع و پيشبيني شده است و آنچه وزير دادگستري وقت در ماده ۷۶ آييننامه لايحه استقلال بعنوان مجازاتهاي انتظامي احصاء كرده است، وضع جديد مجازات نبوده بلكه بيان همان مطالبي بوده است كه قانونگذار سال ۱۳۱۵ پيشبيني كرده است و ابتكار عمل وزير دادگستري وقت تنها تكرار آن موارد در آييننامه بوده كه اين نكته در صدور راي وحدت رويه مورخ۲۸/۳/۱۳۸۳ هيات عمومي ديوان عدالت اداري مورد غفلت قرارگرفته است. ۲ـ درپاسخ به اين سوال كه آيا با تصويب ماده ۷۶ آييننامه كه در مقام تكرار مجازاتهاي انتظامي برآمده است، ماده ۵۱ قانون وكالت ۱۳۱۵ نسخ شده است؟ بايد گفت با توجه به وصف حقوقي متفاوت اين دو مصوبه (قانون وكالت ۱۳۱۵ـ آييننامه لايحه استقلال) ماده۷۶ آييننامه نميتواند ناسخ ماده ۵۱ قانون وكالت ۱۳۱۵ باشد و رويه جاري دادگاه عالي انتظامي قضات كه مرجع تجديدنظر از احكام دادگاههاي انتظامي كانون است در استناد به ماده ۵۱ قانون وكالت در آرائي كه جديداً صادر مينمايد مويد صحت اين برداشت است. ۳ـ تبصره ذيل ماده ۷۶ در مقام ايجاد تضمين براي اشخاص است كه با وكلا قرارداد حق الوكاله تنظيم مينمايند. مفاد حكم مندرج در اين تبصره عيناً تكرار حكمي است كه در ماده ۳۴ قانون وكالت ۱۳۱۵ نسبت به آن تصريح نموده است. طبق ماده ۳۴ قانون مزبور، « دريافت هر وجه يا مالي از موكل يا گرفتن سند رسمي يا غير رسمي از او علاوه بر ميزان مقرره به عنوان حق الوكاله و علاوه بر مخارج لازمه بهر عنوان كه باشد ولو بعنوان وجه التزام و نذر ممنوع است و مرتكب مجازات انتظامي از درجه ۵ به بالا محكوم ميشود و چنين سند اتهام در محاكم و ادارات ثبت منشاء ترتيب اثر نخواهد بود» گذشته از اينكه شاكي دليل درخواست ابطال تبصره ذيل ماده ۷۶ را بيان نداشته است، درخواست وي براي ابطال اين تبصره مفيد، خود موجد اين شائبه است كه وي بر خلاف حكم مندرج در تبصره اقدامي كرده است كه با اين شكوائيه در مقام رفع مانع برآمده است. بهرحال چون حكم موضوع تبصره ذيل ماده ۷۶ آييننامه نيز تكرار حكم قانوني مندرج در ماده ۳۴ قانون وكالت ميباشد. اقدام وزير دادگستري وقت در تكرار آن را در آييننامه نميتوان عملي فراقانوني تلقي نمود. ب ـ دلائل غيرموجه بودن خواسته شاكي در مورد ماده ۷۱ آييننامه: ۱ـ ماده ۷۱ آييننامه بر اساس حكم مندرج در ماده ۱۰۱۰ قانون مدني تنظيم شده است. زيرا دفتر وكالت وكيل دادگستري در ارتباط با مكاتباتي كه كانون متبوع وي با او انجام ميدهد، اقامتگاه تعييني وي محسوب ميگردد. خاصه آنكه وكلا هر سال در زمان تمديد پروانه خود بايد نشاني جديد خود را به كانون اطلاع دهند. بنابراين همانگونه كه طبق ماده ۱۰۱۰ قانون مدني، ابلاغ هر نوع اخطاريه به اقامتگاه تعييني، ابلاغ شده تلقي ميگردد و اخطارشونده نميتواند به عدم دريافت آن متعذر شود، ارسال اخطار براي وكيل دادگستري از طريق پست سفارشي جنبه قانوني دارد، خاصه آنكه وزير دادگستري وقت تعمداً اين روش را براي ابلاغ اخطاريههاي انتظامي به وكلا برگزيده است تا محتواي پاكت پستي قابل رويت توسط توزيع كننده نباشد و با اتخاذ اين روش مانع افشاي مكاتبات كانون با وكيل مربوط مخصوصاً در ارتباط با اخطارهاي انتظامي است. ۲ـ نكتهاي كه شاكي به آن توجه نداشته است ايـن است كه مقررات ابلاغ در مـواد آيين دادرسي مدني قديم و جديد مربوط به دعاوي حقوقي و توسط اداره ابلاغ بوده و توسط اداره ابلاغ و مامورين اداره كه سمت رسمي دارند، قابل اجرا و توسط اداره ابلاغ و مامورين اداره كه سمت رسمي دارند، قابل اجرا ميباشد. بنابراين مامورين ابلاغ وظيفهاي در ابلاغ اوراق انتظامي كانونهاي وكلا به اشخاص ندارند، كانون وكلا به جهت شخصيت مستقل آن از قوه قضائيه، خارج ازشمول مقررات مربوط به ابلاغ اوراق قضائي است. هيات عمومي ديوان عدالت اداري در تاريخ فوق با حضور روسا و مستشاران و دادرسان عليالبدل شعب ديوان تشكيل و پس از بحث و بررسي و انجام مشاوره با اكثريت آراء بـه شرح آتي مبادرت بـه صدور راي مينمايد.
راي هيات عمومي
الف ـ به شرح دادنامه شماره ۶۶ مورخ ۲۷/۲/۱۳۸۳ هيات عمومي ديوان، اعتراض نسبت به بندهاي ۵ و ۶ و تبصره ماده ۷۶ آييننامه لايحه قانوني استقلال كانون وكلاي دادگستري قبلاً مورد رسيدگي قرار گرفته و وضع آنها خارج از حدود اختيارات قانوني مربوط تشخيص داده شده و ابطال گرديده است. بنابراين موردي براي رسيدگي و اتخاذ تصميم به اعتراض نسبت به موارد مذكور وجود ندارد. ب ـ به موجب ماده ۲۲ لايحه قانوني استقلال كانون وكلاي دادگستري، تنظيم آييننامههاي مربوط به امور كاركنان از قبيل انتخابات و طرز رسيدگي به تخلفات و نوع تخلفات و مجازات آنها و ترفيع و كارآموزي و پروانه وكالت با رعايت قانون به عهده كانون وكلاي دادگستري و تصويب آنها به عهده وزير دادگستري محول شده است. نظر به اختيار مقرر در ماده مذكور در خصوص تعيين نوع تخلفات و مجازات آنها و عنايت به ماده ۵۱ قانون وكالت موضوع انواع مجازاتهاي انتظامي وكلاي متخلف دادگستري، مواد مورد اعتراض شاكي در باب مقررات مربوط به مجازاتها به استثناء موارد مذكور در بند (الف) مغايرتي با قانون ندارد و خارج از حدود اختيارات قانوني وزير دادگستري وقت در تصويب آنها نبوده است. ج ـ مقررات مربوط به ابلاغ از جمله ماده۷۰ آييننامه در زمينه ضرورت اعلام تغيير آدرس محل سكونت وكلا به كانون وكلاي دادگستري و كيفيت ابلاغ در صورت عدم اطلاع مذكور و نحوه آن با توجه به اختيارات مندرج در ماده ۲۲ لايحه قانوني فوقالاشعار مغايرتي با قانون ندارد و خارج از حدود اختيارات قانوني مربوط نميباشد. دـ در ماده ۷۱ آييننامه مورد اعتراض كه تكليف اثبات نرسيدن اوراق ارسالشده از كانون و دادسرا و دادگاه را به عهده مخاطب آنها قرار داده مغاير اصول مسلم حقوقي در زمينه توجه مسئوليت ابراز و ارائه دليل و مدرك از طرف مدعي وقوع يا وجود امر خاص است و تحميل تكليف اثبات امري كه واقع نشده به اعتبار اينكه نافي را نفي كفايت ميكند، خلاف اعتبار اصل عدم قبل از اثبات وجود وقوع آن است، بنابراين قسمتي ازماده مذكور كه اثبات نرسيدن اوراق مزبور را بعهده مخاطب آنها قرار داده فاقد وجاهت قانوني است و بدين جهت به استناد قسمت دوم اصل ۱۷۰ قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران و ماده يك و بند يك ماده ۱۹ و ماده ۴۲ قانون ديوان عدالت اداري مصوب ۱۳۸۵ عبارت « يا ثابت نمايد اصلاً نرسيده در اين صورت ابلاغ تجديد ميشود.» از متن ماده ۷۱ آييننامه حذف و ابطال ميشود.
رئيس هيات عمومي ديوان عدالت اداري ـ علي رازيني
Move
-
مقالات
Top Headline
Other Headlines
صمد حضرتي شاهيندژ، سرآغاز: در عصر حاضر به سبب رشد روزافزون فنآوري، ارتباط هر چه بيشتر ملتها...
Read More...حامد دانشجو پيشگفتار در حقوق عمومي و حقوق خصوصي، تعريف اقامتگاه، اهميت بسياري دارد. اقامتگاه عنصر بسيار مهمي...
Read More...احتراما به استحضار بازدیدکنندگان محترم می رساند همکار محترم آقای فرقدان نسبت به ترجمه چندین مقاله از زبان انگلیسی...
Read More...


